دلشکسته تنها تقديم به عشقم الهه نازنینم
الهه عزیزم تولدت مبارک۱/۲/۹۱ سلام امروز بهترین روز زندگیمه وای خدا تولد عشق گلمه میخوام اینجا واسش یک تولد بگیرم شما دوستان کادو یادتون نره توی قسمت نظرات کادوهارو بدین نمی دونم لحظه ای چند نفر به دنیا میاد و چند تا تاریخ تولد ثبت می شه اما گاهی وقتا یکی از همین تاریخ تولدا که ممکنه برای بقیه اتفاق ساده ای باشه ٬ برای تو یه تاریخ خیلی خاصه!!! تولد یکی که خیلی برات مهم و با ارزشه ٬ که خیلی دوسش داری یکی که دلت همیشه براش تنگه و چشات به خاطرش ابریه... تا به حال فکر کردی به این که روز تولد همونی باشه که دلت به امید بودنش می تپه و تو نتونی بهش یه تبریک خشک و خالی بگی ٬ که نتونی ببینیش!!!؟؟؟ شده تا حالا هوای بودن یکی رو داشته باشی اما او نباشه و تو هوا کم بیاری حتی واسه یه نفس کشیدن ساده؟ پیش اومده برات که وقتی می بینیش و ازت دوره اونقدر عمیق نفس بکشی تا وجودشو نزدیک تر حس کنی! تا شاید هوای نفساتون توی یک هزارم لحظه به هم نزدیک بشه!!!!!؟؟؟ شده تمنای بودنش دیوونت کنه اما نباشه؟؟ ................. عشقم کاش بودیو برای تو مینوشتم کاش میشد کنارت باشم شب تولدت و بهت تبریک بگم تولدت مبارک الهه گلم... میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توان با آن به رنجهای زندگی هم دل بست و در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست. میلادتو معراج دستهای من است وقتی که عاشقانه تولدت را شکر می گویم تولد تو رو به تك تك گل های دنیا تبریك می گم ولی می دونم همشون حسودیشون میشه , ماههاست زیباترین جملات رو برای امروز کنار گذاشتم ولی امروز همه فرار کردند پس ساده میگم: الهه عزیزم تولدت رو با افتخار بهت تبریک میگم. تبریک خالی من و با سخاوت بی حدت بپذیر. روز تولدت شد و نیستم اما کنار تو فقط می خوان بهت بگن :. . . . تولدت مبارک الهه قشنگ و مهربونم زیباترین روز دنیا روز تولد توست و من از صمیم قلب با دنیایی از زیباترین و معطر ترین گلهای دنیا و زیباترین هدیه های جهان این روز رو بهت تبریک میگم.
امروز ۱ اردیبهشت هست یه روز عزیز یه روز که خیلی دوسش دارم و همیشه منتظر این روز بودم اره امروز ۱ اردیبهشت سالروز تولد گلم هست کسی که همه وجودمه و خیلی دوسش دارم من با تمام وجودم دوسش دارم و از صمیم قلب بهش میگم تولدت مبارک گلم خیلی دوستت دارم هرچند که بهم میگی این کلمه را بهت نگم ولی دوستت دارم بیشتر از گذشته و هیچکسی نمی تونه جای تو را توی قلبم بگیره عزیزم تولدت مبارک همیشه دوست داشتم بهت بگم عزیزم دوستت دارم عزیزم تولدت مبارک و خدا پشت و پناهت. برات یه عالمه آرزوی خوب دارم و دعا میکنم همیشه شادو سر حال باشی. الهه عزیزم.... اگر شاعر بودم شاید قادر می بودم زلالی روح تو را به نظم کشم اگر نقاش بودم شاید قادر بودم فروغ چشمانت را به تصویر کشم اگر .. اگر .. اگر .. مرا ببخش که بی هنرم و تنها یک دوست! و یک دوست تنها قادر است برای دوست عزیزش بهترین آرزوها در قلب خویش داشته باشد و والاترین خواستن ها را بر لب! از خداوند برایت یک زندگی باعزت با طول یلدا و با عرض بهار را طلب می کنم و آرزومندم با نشاط و با بهره مندی از جمیع نعمات خداوند همواره سربلند و سرفراز زندگی کنی در حالیکه نعمت هایش را بشناسی، موفقیت ها را به آسانی شکار کنی، در خوشبختی غوطه ورباشی و بدانی در هر لحظه "هر آنچه از دوست رسد نیکوست" و هر آنچه می رسد جز رحمت و مصلحتش چیزی نیست... نخستین نعمت، نعمت حیات است و این نعمت بر تو و بر خانواده ات زمانی تمام شد که در آستانه ی جشن حیات خداوند تو را نیز بر همه ی ما ارزانی داشت. الهه عزیزم عزیزم تولدت مبارک
الهه گلم اگه یه وقتی تا حالا با حرفام ناراحتت کردم معذرت میخوام و بهت قول میدم دیگه هیچوقت ناراحتت نکنم. امروز در آسمان جشنی پابرجاست همه فرشتگان بالهایشان را گسترانیده اند و با عشق فریاد میزنند: الهه عزیزم تولدت مبارک خدانگهدار دوستان عزیزم پایان در سالروز تولد الهه نازنینم.... ۱/۲/۹۱ پایان بهار۹۱ پدر و مادر دو تا فرشته هستند که هر چقدر بهشون احترام بزاریم تا خوبیهاشون و زحمت هایی که برای ما متحمل شدن رو جبران کنیم باز هم کمه مامان - بابا (دوستتون دارم ، عاشقتون هستم - ممنونم ازتون ، ) تا حالا توی این وبلاگ حرفی از شما نزدم - ولی میخوام اینجا فریاد بزنم که چقدر دوستتون دارم - چقدر میخوامتون - چقدر عاشقتون هستم - ممنونم به خاطر همه زحمتهایی که برای من کشیدین ، مامان ازت ممنونم که من رو بدنیا اوردی ، سپاسگزاری میکنم به خاطر اون همه شیری که به من دادی ، سپاسگزاری میکنم به خاطر اون 9 ماهی که درد رو به خاطر بدنیا اومدن من تحمل کردی ، چه موجود دوست داشتنی هستی ، مامان خوبم ، دستت رو می بوسم ،- بابا از تو ممنونم - همیشه بعنوان یه تکیه گاه هستی برام . بابا ، الان میفهمم که نسبت به من چه حسی داری ، اگه حتی حرفی نمی زنی ، توی دلت یه دریا عشق و محبت هست . ممنونم از اینکه من رو مرد بار آوردی ، ممنونم از اینکه بهم این قدرت رو دادی ، که الان بتونم مسئولیت زندگیم رو خودم متعهد بشم . بابا خیلی دوستت دارم - مامان خیلی دوستت دارم . دستتون رو می بوسم می نویسم بر لوح سپیدم لحظه لحظه با تو بودن را حک می کنم بر قلب سرخم نام مقدس و خاطرات ماندگارت را مناجات آسمانیت به هنگام سحر،طنین زیبای عشق را بر شکوفه های یاس هدیه می کند.ستاره وجودت آسمان زندگی را پر طلعلع،آفتاب مهرت ،کبوتر دلم را به پرواز می خواند.آفاق انتظارت پرستوهای بی شکیب را درس ایستادگی وکهکشان طریقتت،تداوم ره ستارگان قدسی است. فرشته ای هستی از آسمان هفتم بوسه میزنم برنقش به جای مانده از گذرت و سرمست می شوم از عطر خوش حضورت که بوی باغ بهشت را به همراه دارد همان که گویند،آنجاست جایگاه تو مادر... پدر و پسر داشتن صحبت میکردن!! مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری! مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ،دلواپسی! وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده! زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه “مادر” است زیباترین خطاب “مادر جان” است “مادر” واژه ایست سرشار از امید و عشق واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید پدر عزیزم زندکی در لبخند تو خلاصه میشود و بهار با نگاه تو جان می گیرد در کنار تو شب بی معناست و دلتنگی جایی برای ماندن ندارد ای پدر مهربانم ای بهار زندگی ام آیا هرگز بخاطر از خود گذشتگی هایت برای اینکه من به یک فعالیت پرثمر بپردازم تشکر کرده ام؟ آیا هرگز برای اینکه بخاطر ما سخت کار کرده ای تشکر کرده ام ؟ آیا هرگز بخاطر اعتمادی که به من داشتی و بخاطر حضورت در مواقع نیاز تشکر کرده ام ؟ آیا هرگز بخاطر اهمیتی که به وجودم می دادی تشکر کرده ام ؟ شاید هرگز تشکری در خور و شایستگی شما انجام ندادم ولی حالا میگم : پدر ، دوستت دارم . پیشاپیش حلول سال نو و فرارسيدن عيد نوروز را خدمت يكايك دوستان عزيزم و بازديدكنندگان وبلاگم تبريك عرض مينمايم و اميدوارم سال جديد سالي سرشار از سلامتي و شادي و موفقيت براي يكايك شما عزيزان بوده و هميشه در سال جديد سفره هايتان پر نعمت ، تنتان سالم ، دلتان شاد و لبتان خندان باشد. اميدوارم در سال جديد به موفقيتهاي بزرگتري دست پيدا كنيد و به تمامي آرزوهاي خوب خود برسيد. خداجون میخوام باهات صحبت کنم حرف بزنم.....خدا گفت: پس تو ميخواهي با من صحبت كني ؟گفتم: اگر وقت داشته باشيد؟خدا لبخندي زد و گفت: اي بنده وقت من ابديست...هر چه در ذهن داري بپرس؟لب به سخن گشودم و پرسيدم: چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان منقلب ميكند؟خدا پاسخ داد: اين كه انسانها از بودن در دوران كودكي ملولند و تسريع بر بزرگ شدن دارند و آنگاه حسرت دوران كودكي خود را ميخورند... اين كه سلامت خود را نثار مال دنيا ميكنند و بعد مال دنيا را صرف بازگشت سلامتي خود...
اين كه با نگراني نسبت به آينده حال فراموششان ميشود...همچون كه نه در حال و نه در آينده زندگي ميكنند... اين كه آنگونه زندگي ميكنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و بدانگونه ميميرند كه گويي هرگز زنده نيوده اند...آنگاه كه خدا مرا غرق در تفكر ديد دستانم را در دست گرفت...دوباره پرسيدم: به عنوان خالق دوست داريد انسانها چه درسهايي از زندگي بگيرند؟خدا دستم را رها كرد و دوباره لبخندي زد: ياد بگيرند كه نميتوان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود كرد...اما ميتوان محبوب ديگران شد...ياد بگيرند كه خوب نيست خود را با ديگران مقايسه كنند...ياد بگيرند ثروتمند كسي نيست كه ثروت بيشتري دارد...بلكه كسي است كه نياز كمتري دارد...ياد بگيرند كه تنها چند ثانيه كافيست تا زخمي عميق در دل كساني كه دوستشان داريم ايجاد كنيم...اما سالها وقت لازم است تا اين زخم التيام يابد...با بخشيدن بخشش ياد بگيرند...درك كنند كساني هستند كه آنها را عميقا دوست دارند...اما بلد نيستند احساساتشان را ابراز كنند يا نشان بدهند...انسانها بايد بدانند كه دو نفر ميتوانند به يك موضوع واحد بنگرند و آن را متفاوت ببينند...ياد بگيرند هميشه كافي نيست كه ديگران آنها را ببخشند بلكه گاهي هم بايد خودشان خود را ببخشند تا قاضي خود باشند و به عدل بينديشند...ياد بگيرند قبل از انجام هر كاري به اين بينديشند كه من هميشه اينجا هستم. خداوندا می خواهم با تو حرف بزنم . انگار جور دیگری شده ام . خداوندا امشب مرا چه می شود ؟ کدامین دعوت مرا می خواند ؟ چه کسی بغض آسمان را شکسته است ؟ آسمان به کدامین بهانه می گرید ؟ باد در گوش درختان چه گفته است که برگها نیز گریه می کتتد ؟ خداوندا امشب مرا چه می شود ؟ من در کدامین قله ، در کدامین اوج تو را نظاره می کنم ؟ هر کجا هستم و هر چه هستم قلبم جایگاه امن محبت تو و دستانم منزلگاه نیایش توست .با دستان دسته دسته یاس سپید ، دسته دسته اقاقیا ، نثار قدمهای بهار می کنم که بهار اینجاست ، نزدیک نزدیک . راز و نیاز با تو ، بهار دل من است . دستان پر از نیازم بسوی توست آسمان تو آرامگاه قلبهای خستهء ماست . قلبهای خستهء ما تو را می خوانند و من قلبهام را در دستانم می گذارم و به تو هدیه می کنم . قلبم را می پالایم . اکنون قلبم سپید و دستانم خالی است . دستانم تهی است اما پر از عشق است . اولین آرزوی من در کنار این وب در سال جدید:اینه که همونطوری که دل خودم با همه اعضاء خونواده و دوستانم صافه، اونها هم نسبت به من همین احساس رو داشته باشند. نمیدونی چقدر دلم براتون تنگ شده به تو ای شقایق من به تو ای بهار زیبای امید وتو ای اردیبهشتی من که در خزان آرزوها مرا به اوج دوست داشتن پراندی. سلام میکنم خدمت تمام دوستای نازنین و گلم.امیدوارم که هر جا هستین شاد و سلامـــت باشین. به خدا سلامتی نعمت خیلی بزرگی که ما تا وقتی اونو داریم، قدرشو نمیدونیم. خوب دیگه میبینم که داشتین از دست من راحت میشدین.و میخواستین یه نفس راحت بکشین که نشد. تون این مدت که من نبودم خیلی از دوستام اومدن و جویای حال من شدن.به خدا نمیدونم چه جوری جبران کنم، انشاالله تو شادیاتون شرکت کنم. از همینجا یه تشکر کوچومولو که میدونم خیلی نا چیزه .از همه دوستام میکنم. آقا محسن:: دوست وفادار و با معرفتم ، که تو این مدت خیلی اذیت شد. انشاالله تو عروسیش براش با سبد آب بیارم. آبجی سمیه:: که خیلی خیلی ازش ممنونم ، احوال پرس من بودی که واقعا یه آبجی دوست داشتنیه،خیلی با معرفتی انشاالله جبران کنم منصور خوشگله:: که دیگه نگو.نمیدونم چه جوری این محبتا شو جبران کنم. علی جون رزاق جان:: که خیلی لطف کردن ، امیدوارم دوستای خوبی برا هم باشیم. منصورجونم:انشاالله تو شادیات شرکت کنم. وازهمین جا از الهه عزیزم تشکر میکنم نمیدونم چه جوری لطف تو جبران کنم که افتخار دادی به وب سایت (خودت)سر زدی دوستای گـــلم همکلاسی هایی نازنینم اگر اسم کسی رو فراموش کردم ، شرمنده و عذر میخوام.این اسامیم که نوشتم یه وقت فکر نکنین اون اولیه با اون آخریه فرق میکنه.به خدا اینطور نیست. آگر دعاهای شما دوستان نبود ، من الآن تو گورستون آرزو بودم. بــــــــــاز هم از همتون تشکر میکنم.شرمنده سرتونو درد آوردم. بالاخره چند وقت پیش ابجی سمیه عزیزم به الهه نازنینم آدرس این وب رو داد تا بیاد و داستانی که مال خودمون بود رو بخونه. آخه از اولشم بیشتر بخاطر همین این وب رو ساختم. نمی دونم وقتی خوند ناراحت شد یا خوشحال!! خدا را شکر چیزیو که باید بهش می دادم بهش دادم، یه بار سنگین از روی دوشم برداشته شد.هرچند باعث شد یه کم دلش بگیره اما بابت برخورد خوبی که داشت ازش ممنونم. همه چيز تموم شد.۴ سال به همين زودي و در يك چشم به هم زدن گذشت به هر حال... نميدونم ديگه زندگي منو به كدوم طرف مي كشه و حتي نميدونم يك ماه ديگه كجا خواهم بود و چه كاري خواهم كرد. راستشم ديگه اهميتي نداره. وقتي انگيزه اي نباشه كه براش زنده باشي، ديگه زندگي و اتفاقاش چه اهميتي ميتونه داشته باشه؟ يه زمان دانشگاه رفتن و درس خوندن رويام بود و يه زمان هم به اين رويا رسيدم و باهاش زندگي كردم. ولي خب حالا چي؟ اصلا زندگي چقدر ارزش داره كه بخواد سخت بگذره؟ من كه تصميم دارم ديگه بهش اهميت ندم هر چي ميخواد بشه بذار بشه. من ديگه رويايي ندارم و فقط در اين دنيا احساس دلتنگي مي كنم. انگار دنيا با همه عظمتش برام تنگ شده. ميدونم اگه Mat اينو بخونه بازم بهم ميگه ناشكري و اين همه نعمت خدا بهت داده چرا اين جوري حرف ميزني. ولي دلم گرفته. خداييش خيلي دلتنگم. حتي Pat و Mat بازي هم تموم شد. چون هر كي بايد بره پي زندگيش و من با اينكه تا آخرين روزا خودمو به اون راه ميزدم و نميخواستم قبول كنم كه همه چي داره تموم ميشه حالا بايد با واقعيت روبرو بشم. آه خدايا چرا زندگي اصلا به آدما و احساساتشون اهميت نمي ده؟ نميدونم. ولي زندگي در گذره و يه بچه هر قدرم كه بچگي كنه بالاخره بايد از اين عالم بيرون بياد و بزرگ ميشه. نميشه خودمونو گول بزنيم. ميشه؟ نه چون بالاخره حقيقت خودشو نشون ميده هر قدرم تلخ باشه و ما سعي كنيم نبينيمش. آه خدايا .... من دلم نميخواد با اونا خداحافظي كنم. دلم ميخواد دوباره اول مهر كه ميشه با تموم همكلاسيام برم سر كلاس، درس بخونيم، تمرين كپ بزنيم، همديگه رو سر كار بذاريم و همه اون چيزايي كه بهش عادت كردم، بازم تكرار بشه. نميتونم قبول كنم كه ديگه اونا رو نميبينم و همه چي مثل يك رويا تموم شد. آه ... اصلا اين چند سال برام آزار دهنده نبود و لحظه به لحظه اش برام خاطره است. خاطراتي كه ديگه تكرار شدني نيست. چقدر دنياي بيرون برام سخت و آزار دهنده است. مخصوصا دنيايي كه مجبور باشي سر كار همه اش به حرف يكي ديگه گوش كني و براي يك قرون پول خودتو بكشي! اگه باهاشون صاف و صادق باشي راحت سر تو كلاه ميذارن و حقت رو براحتي آب خوردن، ميخورند! دنيايي كه بايد توش يا گرگ باشي يا خورده بشي. همه دوستي ها و لبخند ها تصنعي و دروغه. همه اش بايد مواظب باشي كسي سرت كلاه نذاره. آه كه اين دنيا چقدر زجر آوره! ولي چيكار ميشه كرد؟ بايد تو همين دنيا زندگي كني و كلاهت رو سفت بچسبي! من نميدونم تو اين دنيا راستي، صداقت، مهر و محبت و عشق كجاست و اصلا تو اين دنيا اين حرفا معني داره يا نه؟ ... نميدونم ولي هميشه فكر ميكردم تو همچين دنيايي نميتونم زندگي كنم و حالا دارم با حقيقت اين دنيا روبرو ميشم و براي همينم دلم حسابي گرفته. دلم ميخواد برگردم به 4-5 سال پيش. دنياي صاف و ساده زندگي كردن با دوستان و درس خوندن با اونا.... ميدونم كاري از دستم بر نمياد و بايد جلو برم و بازگشت به عقب ممكن نيست. اما من خداحافظي نميكنم. من با خاطرات اين دوران زندگي خواهم كرد. درسته زندگي ميتونه نذاره به اون روزا برگردم، ولي نميتونه خاطرات اون روزا رو از قلب من پاك كنه. من اون دوره رو شيرين ترين دوره زندگيم ميدونم و هرگز نميتونم ازش دل بكنم. به زندگي هم چندان اهميت نميدم. بذار هر جور ميخواد بگذره. چه فرقي ميكنه بعدا چي ميشه؟ وقتي ديگه نه آرزويي داري و نه انگيزه اي، زندگي حتي گذشتن يا نگذشتنش هم فرقي نداره دلم ميخواد اين نوشته خودم رو هم در آخر اين نوشته بيارم. نوشته اي كه بهم اميد ميده: اي قلب شكسته، اندوهگين مباش و همچنان در آرزوي پرواز به آسمان خيره شو شايد فردا روز پرواز تو باشد. و تو الهه گلم يادت در ذهنم ومحبتا در قلبم وعطر مهربانيت در تمام وجودم خواهد بود عزيزم محبت را در پآكي نگآهت وصداقت را در وجود مهربانت معني كن و بدان زيبا ترين لحظه هايم بودن در كنار تو بود. دوستت دارم با تمام وجودم امیدوارم خداوند دلت را به در یا هدیه دهد تا دریا وسعت گیرد چشمانت را به آسمان هدیه دهد تا اسمان آسمانی شود نگاهت را به ماه هدیه دهد تا ماه نورانی تر شود پاکی تو را به تجابت بسپرد تا همیشه نجیب بمانی گاه حس می کنم خدا اول تو را افرید و بعد از روی تو تمام زیبایی ها را خلق کرد همیشه به یاد تو خواهم بود نفس هايت گرمي سراي من است و گرمي دستانت آرامش بخش رويا هاي من ميلاد تو شادي بخش هستي من است و وجود تو بهانه زندگی من ! بهترينم فراموشت نمیکنم. دوستان عزیزم چون قول دادم تولد الهه نازنینم را بگیرم تقریبا ۳تا پست دیگه در خدمت شما هستم.کاملا ۳تا پست متفاوت!!؟ امیدوارم لحظات خوشی را در وبلاگم داشته باشید. سلام به تو که با دلم نفس می کشی هر روز با دلم به روز سلام می کنی و لبخند می زنی به روی خورشیدش سلام هم نفسم سلام به توکه دوست می دارمت ودلم راسپرده ام به تو چون که تو دلم را نمی شکنی چون که تو مراقبِ دلم هستی چون که تو می دانی دلم چه می خواهد سلام هم نفسم سلام به تک تکِ نفسهای گرمِ تو سلام به آرامشِ نهفته در وجودِ تو که دلم را به خنده وا می دارد سلام هم نفسم سلام به شانه های تو که با مهربانیِ تمام به دلم پیشکش کردی تا هر آنچه می خواهم ببارم بر آنها و من جز بارانِ بوسه بر آنها نخواهم بارید. سلام هم نفسم سلام به چشمانت که نگاهشان پر است از یک عشقِ دور عشقی که دست هیچکس جز خودت به آن نمی رسد و من غرق شدم در نگاهِ تو .. تا که شاید ذره ای از گرمیِ نگاهت مالِ من شود و تو ... همه ی قلبت را بخشیدی به دلم سلام هم نفسم سلام به دستانت که دستِ دلم را به موقع می گیرند تا نیفتد به پایِ کسی تا نمیرد تو بیکسی .. تا غرورش جریحه دار نشود .. تا دلم همیشگی باشد سلام هم نفسم سلام به لبانت که جز به گفتنِ حرفهایِ قشنگ باز نمی شوند و به خاطرِ دلِ من همیشه می خندند سلام هم نفسم بمان کنارِ نفسهایم تا با هم نفس کشیم در هوایِ هم همکلاسی هایی نازنینم ( واژه ها برای از شماها گفتن کم می آورند. می خواهم برای یک بار هم که شده، شماها را زیباتر از تمامی کلمات بنویسم. باید برای نوشتن شماها، واژه ها را عوض کنم. کاش می شد واژه ای تازه به دنیا بیاید؛ واژه ای که بتوان شماها را با آن سرود، واژه ای که در هیچ کجای جهان، به گوش هیچ شاعری نخورده باشد. شماها تنها فرشته هایی دنیایی هستی که من می شناسم. همه مهربانی ها به لبخند شماها می رسند. دست هایتون، زیباترین مکانی است که برای خواب بوسه هایم سراغ دارم. خداوند شماها را از جنس زیباترین سلام هایش آفریده است. خدا کند بتوانم تمام روزهایم را از شماها بسرایم؛ شماهایی که ادامه بهشتی، شماهایی که تازه ترین سلام ها هستید، شماها اولین و باشکوه ترین نعمت خداوندی که من دیده ام. بگذار تا بوسه هایم بر دست هایتون گریه کنند.) ای .....( بیییییییییییبببببببببب) سانسور شد . دیگه این اس ام اس ها و زنگ ها شده کار این روزای ما . به بدترین حالت داره نمره هامون میاد و نمیدونم باید از کی گله کرد ؟ من خوب نخوندم و شاید خیلی هامون خوب نخوندیم ولی خدا شاهد هست حقمون این نمره ها هم نبود . توکل به خدا ولی نمیشه ساده گذشت از این چیزا . از یه هوای باروونی توی زاهدان برای همه ارزو موفقیت میکنم . فكرش رو بكن رسيديم ترم ۷ . با هر خوبي و بدي . انگار همين چند روز پيش بود اومديم ثبت نام و بعد خوابگاه و ترم يك و اشنايي و كلي خنده و سوژه كردن و سوژه شدن. استرس اينده هميشه ادم رو ميگيره ولي اين روزا بيشتر . بايد فكر كنيم ارشد مي خوايم بديم يا نه ارشد رو ترم 7 ميديم يا يك سال ميمونيم بيشتر زاهدان . اصلا واحد هامون تموم ميشه يا نه تا ترم 8 كم كم خانواده ديگه خوشش نمياد ماه تا ماه پول بريزه به جيبت و ادم خودش هم دوست نداره . احساس ميكني كاش كار بود و بي خيال ارشد ميشدي ولي سربازي هم هست . و براي دختر ها هم بحث ازدواج مياد و اين كه ارشد ميخواي چه كار برو به جاش تو اشپزخونه 4 تا غذا ياد بگير خلاصه الكي الكي بزرگ شديم همه . بهترين سال هاي جواني ما توي زاهدان داره ميگذره . كاش اگه نگشتيم اگه نخنديديم اگه زياد خوش نگذشت حداقل بدونيم از اولي كه اومديم دانشگاه خيلي فرق كرديم . يه فرقي كه وقتي بهش فكر ميكني ته دلت خوشحالي ازش. كاش ادم تر بشيم و شايد حوا تر بدون سيب سرخ اضافه
این ترم هم داره کم کم عمرش به پایان میرسه خیلی از دوستان گلم و همکلاسی هایی نازنینم دارند واسه همیشه میرند دنبال سرنوشتشون علی جون منصور خوشگله مجتبی جان داداش ملک وداداش حسین و ابجی هایی نازنینم ابجی سمیه راضیه وحیده الهام زهرا طیبه مریم و بعضیا ترم بعدی همراه خودم ان شاالله به امید خدا میریم دنبال سرنوشت زندگمون خلاصه ببخشید کسانی که هفت ترمی هستند از قلم افتادن نتونستم بنویسم. واقعا دلم واسه همه تون تنگ میشه مخصوصا واسه ابجی زهرا با اون چهره مظلوم ناز دوست داشتنیش واسه تاج محمد(رحماندوست)عزیز زندگیم تاج محمد: (روز را خورشید میسازد و روزگار را ما واسه علی جون با اون خنده هایی دوست داشتنیش واسه منصور جون با اون صدای ناز قشنگش تقدیم به منصور خوشگله نازنینم چنان دل کندم از دنیاکه شکلم شکل تنهاییست ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست مرا دراوج می خواهی تماشا کن تماشا کن دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن در این دنیا که حتی ابر هم نمیگرید به حال من همه از من گریزانند تو هم بگریز از این تنها فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم وهستم دلم چون دفترم خالیست قلم خشکیده در دستم گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم رفیقان یک به یک رفتند مرا باخود رها کردند همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند (شعر از داریوش خواننده مورد علاقه منصور جون) واسه ابجی راضیه ابجی سمیه مخصوصا واسه جوزه هایش تا یادمه از ترم سه به بعد همه اقایون فقط جوزه ابجی سمیه را داشتیم. تا ترم تموم مشد دنبال جوزه هایش بودیم. ولی حالا دیگه راحت شد از دستمون اینم قطعه شعری از ابجی سمیه حالا اینجا یادگاری بمونه روی یکی از جوزه ها نوشته بود. (کاش می شد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمیر کرد.) واسه ابجی وحیده و عزیز زندگیم الهه قطعه شعر معروف ابجی وحیده (عشق های که در پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود.)اشتباه نکنم همین بود. و بقیه همکلاسی هایی ناز نازنینم همچون حمیده طیبه منا صابره فاطمه ازیتا الهام مریم شهین انیسه راضیه ح خسروی.... ملک عزیز محسن جواد رزاق حسین مجتبی تاجمحمد یحیی مجید و مخصوصا اله بخش و ابجی فرشته که واقعا جایشون این چند ترم خالی بودند. به هر حال هر بدی ازم دیدی حلالم کنید. از صمیم قلبم صادقانه دوستتون دارم و به داشتن همچنین همکلاسی هایی نازنینی افتخار میکنم. همیشه همه جا بیادتونم.واسه تون ارزوی موفقیت سلامتی خوشبختی دارم. همکلاسی هایی خوب و مهربونم. به هر حال عزیزانی که باحرفام و اشتباهاتم،ناراحت،اذیتتون کردم از همگیتون عذر معذرت می خوام و ازتون خواهش می کنم که حلالم کنید . داریم کم کم میریم دنبال زندگی خودمون دارم میرم سفر...سفر زندگی البته بیصدا بیرنگ علی عزیزم تو از خون من نیستی ولی مثل داداشام جونم هستی. ملک گلی مهربونم ازت ممنونم که سنگ صبورم بودی . الهه قشنگم میدونی که برام تا چه حد عزیزی میدونی که با ارزش ترین لقب زندگیمو داری. چه باشی چه نباشی دوستت دارم آقا منصور ممنونم که همیشه تشویقم کردین . منصور (D)تو یعنی دسته ای از گل از سوی افق چیدن تو یعنی پاکی باران تو یعنی لذت دیدن تو یعنی شقایق را به پروانه بخشیدن اقا منصور خوشگله نازنینم واسه همه چیز ازت ممنونم ابجی زهرا میدونی واسم خیلی ناز دوست داشتنی هستی ابجی وحیده مهربانم معذرت که همیشه غرغر میکردم مزاحمت میشدم. آبجی سمیه عزیزم و ابجی راضیه عزیزم بی نهایت دوستتون دارم. ابجی حمیده گلم وابجی طیبه عزیزم منو ببخشین دوستتون دارم. عزیز کوچولوی عزیزم ببخش که خیلی وقتا وقتتو گرفتم. داداشی مجتبی شاعرم همیشه تو قلبمی و دیوونه شعراتم . جواد کوچولوی گلم خیلی دوستت دارم. تاج محمد(رحماندوست) تو هم منو ببخش خوبی هات همیشه در یادم میمونه. محسن ممنونم که همیشه حمایتم کردی . یحیی عزیزم ممنونم بخاطر همه خوبی هات. علی بهترین صمیمی ترین قدیمیترین دوست من ازت ممنونم. آبجی ازیتا گلم دوستت دارم. رزاق میدونی که همیشه دوستت دارم و دیوونتم. الهه همیشه بیادتم همیشه یادت هم لبخند بر لبم مینشونه هم اشک به چشمام لبخند بخاطر مهربونی هات واشک بخاطر دوریت.... ابجی فرشته که خیلی زود رفت خیلی خیلی واسه مون عزیز بودی ابجی الهام ببخش خیلی عزیز بودی ممنونتیم ابجی شهین ببخش ازت ممنونم بابت همه خوبی هات. ابجی منا منو ببخش دوستت دارم. ابجی مریم ببخش عزیزم خیلی دوستت دارم. مجید همیشه واسم بهترینی. ابجی صابره ممنون بابت همه مهربونی هات همیشه برا موفقیتت دعا میکنم. ابجی انیسه عزیز بهترینها رو برات آرزومندم. ابجی فاطمه خیلی واسمون عزیزی. حیسن همیشه حسینی باش خیلی دوستت دارم. ابجی فاطمه خ امیدوارم تو زندگیت هیچوقت دلتنگ نباشی. وهمه ی شما دوستای عزیز ی که الان یادم نیست . دیگه هر کسی هر بدی در حقم کرد همینجا میبخشم چون بندهِ هایی خداجون بخشنده هستند. شما هم منو ببخشین اگه بدی در حقتون کردم تا خدا هممونو ببخشه سخنی فقط برای تو: چه بی چراغ و به ناروا دل شکستی ! بــــــــــــــاد: بدان ای بــــــــــــــــــــاد که من با آفتاب زاده شدم و با آفتاب طلوع و غروب میکنم سخنی با تو که مطمئنی دوستی: اگه بخودت مطمئنی به دوست داشتنم هم مطمئن باش دوستت دارم چه مطمئن باشی چه نباشی در یه کلام ارزویم موفقیت سلامتی خوشبختی برای همه همکلاسی هایی نازنینم. میخوام این پستم مخصوص دوستام و همکلاسی هایی گلم باشه از همه شون تشکر ویژه کرده باشم. به تک تک همکلاسی هایم افتخار میکنم چه ابجی هایی ناز نازنینم و چه داداشی هایی عزیزم امیدوارم تک تک تون زندگی خوب خوشی داشته باشید. زندگیتون پر از عشق صفا محبت باشه. و به همه ارزوهایی قشنگتون برسید. می نویسم برایتون دلم گرم است می دانم ، که می دانی خدایا،به من و همکلاسی هایم توفیق تلاش در شکست،صبر در نومیدی،رفتن بی همراه،جهاد بی سلاح،کار بی پاداش،فداکاری در سکوت،دین بی دنیا،عظمت بی نام،خدمت بی نان،ایمان بی ریا،خوبی بی نمود،مناعت بی غرور،عشق بی هوس،تنهایی در انبوه جمعیت،و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند،روزی کن(ان شاالله) و سلام بر دوستان عزیزم در پی پست قبل و حمایت های بی نظیری که شما دوستان از من کردید، لازم می بینم که از تک تک شما عزیزان که خواهرانه، برادرانه و دوستانه از من پشتیبانی کردید تشکر کنم و دست های تان را به گرمی بفشارم. واقعا که دوستی را در حق من تمام کردید و بقدری نسبت به من لطف داشتید که جبران مهربانی های شما از بضاعت من خارج است. نشان دادید که دوستی های مجازی از روابط و دوستی های دنیای ملموس، واقعی تر است و ارزش و اهمیت این “دایره ی دوستی” را بیش از پیش به من نمایاندید.شما دوستان این احساس را در من بوجود آورده اید که گویی بر کوهی تکیه کرده ام، کوهی استوار که تیشه های فرهادوار تان نقش ماندگار عشق را بر آن حک کرده است. قدر این کوه را می دانم و همچون پرنده ای، در شیار های این کوه لانه ای خواهم ساخت و تا ابد با آرامش و اطمینان، در آن سکنی خواهم گزید…لانه ای امن، که دیگر هیچ تند بادی نخواهد تنوانست آن را متزلزل کند…ممنون بابت تبریک هایی قشنگتون . بهترینها و زیباترینها و همه خوبیها رو براتون آرزو می کنم همانطوری که لایق قلب هایی مهربونتون هست. تقدیم به همکلاسی هایی نازنینم و الهه گلم می دونستی که خیلی مهربونید؟ مهربونید از اینکه همیشه با وجود قشنگتون زندگى رو برام زیبا کردى و تو این مدت بعد تازه اى از این دنیا رو به من نشون دادى که فهمیدم هنوز خیلى راه دارم براى شناخت مهربونییاتون و فداکارى هایتون که واسه بهتر شدن زندگیم کردى و من خیلى خوشبختم که همچین هدیه هایی بزرگى خدا لایق من کرده..کسانی که همیشه با صبورییاشون و محبت هاشون خیلى چیزارو به من یاد داده... همکلاسی هایی نازنینم قشنگم امروز بهونه شد که من بتونم محبتم را رو به بهترین و پاکترین دوستای دنیا ابراز کنم. تقدیم به علی جون علی چه نازه بابایی بهش می نازه علی چه ماهه مامانی بهش می نازه علی مون نانازه دوستش داریم همیشه وقتی از خواب پامیشه خنده رو لباش وا می شه لمس کن کلماتی را که برایتون می نویسم تا بخوانی و بفهمی چقدر جایتون خالیست ... تا بدانی نبودنتون آزارم می دهد ... لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ... که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پُر شیار ... لمس کن لحظه هایم را ... شمایی که می دانی من چگونه دوستت دارم لمس کن این با تو نبودن ها را لمس کن ... همیشه دوستت دارم همکلاسی هایی گلم این بار می خواهم حرفی را بنویسم که شاید خیلی ها قبول نداشته باشند اینجا وبه این شکل گفته بشه ولی .... در این زمانه غلط و روزگار پایدار در ناپایداری ها ، در این زمانه که خدا هم بین ما غریبه شده ، چقدر خوب است پاک بودن وپاک ماندن ... خواهر ابجی هایی دارم ، پاک ، زلال ، بی ریا ، مهربان که بین ما آدما زندگی سبزی دارد. هنوز اصالت دارند ، هنوز نجابت دارند ، هنوز زلالتر از همه دریاهاست ، هنوز معصوم تر از ستارگان هستند ، هنوز بی ریاتر از همه دروغ ها وراست هستند. «دریای بزرگ یا گودال کوچک آب فرقی نمی کنه ، زلال که باشی آسمان در توست » وزیباتر از همه زیبایی ها ونازیبایی هاست . هنوز پاک بودن شیوه اوست فرشته ای زمینی بین ماست، خورشیدی است میان سایه ها و مهتابی بین تاریکی ها... اما به خودم حسودیم میشه که این ملکه هایی خاکی فرشته هایی زمینی مرا برادر می خواند برادری که نابرادر بودن در این روزگار آسانتر از برادر بودن است .وقتی یک خواهر پاک تورا برادر می خواند چقدر مسئولیت سنگینی است برادر خوب بودن..... خدایا! کمکم کن تا اعتماد یک بنده ی پاک را خوب پاسخ بگوییم کمکم کن ... ((((قابل اعتماد بودن ارزشمندتر از دوست داشتنی بودن است )))) تقدیم به دوستان گلم « تواین زمانه ُ کودکی .معصوم پاک وبی ریاست » ببخشید که نمی توانید نظر بدهید . حرف دل چه خوب، چه بد، چه تلخ ،چه شیرین، چه زشت، چه زیبا، انتقاد پذیر نیست. من دلم می خواهدخانه ای داشته باشم پردوست.کنج هردیوارش دوستهایم بنشینندآرام،گل بگو،گل بشنو. هرکسی می خواهدواردخانه پرعشق وصفایم گردد،یک سبدبوی گل سرخ به من هدیه کند.شرط واردگشتن،شست وشوی دلهاست.شرط آن داشتن دل بی رنگ وریاست.بردرش برگ گلی می کوبم، روی آن باقلم سبزبهار،می نویسم ای یارخانه مااینجاست.تاکه سهراب نپرسددیگر خانه دوست کجاست؟! تقدیم به عزیزترین زیباترین عشق زندگیم الهه باغی داشتم برای روزهای بی نور و شبهای بی ستاره و راههای غبارآلود جایی که سکوت و علف می رویید صدای پای عشق نبود و نه هیچ زیبایی و شادی و من آنجا تنها بودم تا این که ناگهان از میان سکوت مثل یک پرنده صدای دلنواز دوستی آمد که نزدیک و نزدیک تر می شد--------آن دوست تو بودی بهترینم! این روزا که داره آروم آروم از کنار لحظه هام می گذرن احساس می کنم یه چیزی رو گم کردم که حتی نمی دونم چیه...! این روزا انگار اونی باید باشم نیستم .انگار از درون تهی شدم خالی خالی...گاهی از دست خودم خسته می شم و از این همه بی قراری دلگیر....!! خسته ام و حس می کنم نیستم وشاید هیچ کس این نبودن رو نه می بینه ونه حتی احساس می کنه.دلم واست بد جوری تنگ شده ! نیستی و این نیستن به هستی دقایقم پوزخند می زنه...دلم می خواد یه بارون حسابی بیاد تا بتونم یه دل سیر هم پای اشکتا ببارم...شاید یهآسمون کوچیکم بتونه مثل سیل بباره .دلم واستون خیلی تنگ میشه همکلاسی هایی دوست داشتنیم. می نویسم . از شماها ، و برای شماها ، شماهای که خوبی و عزیزی . همکلاسی هایی گل نازنینم شماها با سخاوتمندی خاص خودتون، منو توی مهربونیات غرق کردی و بهم این فرصت رو دادی تا بی نظیرترین حسهای روی زمین رو با شماها تجربه کنم. شماها عمق وجودم رو درک کردی و دوست داشتنتون رو نثار همه من کردی؛ من خوب و من بد. شماها با اون آرامش آسمونیتون، پناهگاه همه بغضام شدی و اجازه دادی اشکای گاه و بی گاهم رو با شونه هات قسمت کنم. تو گوش شنوای همه دلگرفتگیها و تلخیهام شدی تا هیچ باری روی دلم سنگینی نکنه.شماها بهم ایمان دادی که هنوز هم عشق وجود داره و میشه عاشق شد...حمایت نرم دستاتون، حرفای عاشقانه عمق نگاتون، صداقت خواستنی صداتون و همراهی بی دریغ وجودتون، بهم این اجازه رو میده که خودم رو خوشبخت ترین بدونم.زندگیم باشماها مثل یه مداد رنگی بی نهایت رنگه که هر رنگش یه حس تازه است و توی هر روز از با شماها بودن تجربه اش میکنم. کمکم کن تا هیچ کدوم از رنگاش رو تو فراز و نشیبهای احتمالی، گم نکنم...روزتاتون هزاران بار مبارک. آرزو می کنم تا همیشه همیشه همیشه، سالم و شاد باشی و منم زیر سایه ات حض ببرم. به هرجا که نگاه میکنم شماها را میبینم،تصویر شماها تنها چیزیست که چشمهایم باور میکند.دستان لرزانم را دراز میکنم تا صورت هایی مهربانتونا را لمس کنم،اما تصویرتون به یکباره محو میشود و من به یاد میاورم که شماها در کنار من نیستی. برای شماها می نویسم برای مهربانی چشمهایتون التماس دعا همکلاسی هایی نازنینم. خلاصه میخوام بگم: »»»دلم گرفته همکلاسي هایی نازنینم نمي دونم چطور واست بگم ترم آخر نزديکه و وقته خداحافظي با دانشگاه زاهدان و همکلاسي هاي نازنینم ابجی داداشی هایی گلم داره مي رسه شايد دوباره واسه کارشناسي ارشد در ضمن یه خبر خوش؟؟ به زودی برای اولین بار میخوام تولد الهه نازنینم را جشن بگیرم. تقریبا دو سه ماه دیگه تولد الهه عزیزمه ان شاالله... الهه جان سلام نمیدونم این وب بدستت خواهد رسید یا نه؟ نمیدونم به وبم روزی سر میزنی یا نه؟ نمیدونم اصلآتا بی حال الهه نازنینم؟ ولی من مینویسم مینویسم از احساسم از دلم تا جان به تن دارم.از احساسم میگویم چون احساسم حکم روای زندگیمه از احساسم مینویسم چون از روی احساس عاشقت شدم و از صمیم قلب دوستت دارم.الهه جان به هر گوشه اتاقم که نگاه میکنم چیزی جز سرما و انده نمیبینم؛ دیگر روحی در اتاقم نیست اونهمه گرمی؛ زیبایی ؛ رنگ وروحی که به اتاقم بخشیده بودم دیگر به چشم نمیاد. نمیدونم یا من کور شدم یا اتاقم ازغمگینیه من غمگینه؟ چهار دیواری اتاقم انگار تو حسرت گذشته اند دیریست که دستانم چهار دیواری اتاقم را نوازش نکردن. به نظر من اتاقم بوی مرگ به خودشان گرفتن یه احساسی داره به من میگه توحید زمان مرگ تو فرارسید زیاد به دنیا دل نبند همین روزا مسافری و ازین دنیا باید دل بکنی. دل کندن ازاین دنیا برام آسونه؛ خیلی آسونه بهتر بگم روز مرگ من فرقی با روز عروسی ام ندارد چون زندگی بدون تو برام مفهومی ندارد و درکی ازاین زندگی نخواهم داشت اما برام چیزی که سخته دل کندن از تو الهه عزیزمه نمیدونم از تو چطور دل بکنم؟ کاش میشد یه یادگار از تو با خودم میبردم. الهه جان نمیخوام بیش ازین ناراحتت کنم میدونم هر چقدر از من ناراحت باشی متنفر باشی هیچ وقت انتظار مرگ منو نداری. میدونم روزی که خبر مرگ من به گوشت برسد اولین نفر تو هستی که برایم اشک میریزی اینو مطمئنم. پس بزار کمی از احساسم را بگویم. الهه جان اکنون که دارم مینویسم تو خوابیدی و من به یادت عکس تورا دارم نگاه میکنم چند تا ازعکسهایت دست منه.عکس هایی که توی گردش علمی گرفته بودی.باور کن اگه این عکس را نداشتم دیوانه میشدم؛ چند بار سرم درد میومد برام پیش اومد که سرم را به دیوار کوبیدم دیگه از درد زیاد کنترل از دستم خارج میشد و هیچ دردی بهم اثر نمیکرد؛ الهه جان خیلی دوست دارم بیشتر از خودم کمتر از خدا؛ با خودم خلوت میکنم و فقط به تو فکر میکنم هیچ فکری جز فکر تو برایم لذت بخش نیست به خدا میسپارمت وآرزوی سلامتی و شادابی برایت دارم. و سرآغاز نامه عاشقانه ، با نام تو مینویسم صادقانه نمی دانم چرا اینقدر زود دلم برایت تنگ می شود....تو که از جان هم به من نزدیک تری...تو که در نفس هایم نفس می کشی...تو که از چشم من دنیا را نگاه می کنی...تویی که از آبی ترین آسمانها عروج کردی تا بودنت را، ارزانی تنهاییم کنی...تویی که مرا از تاریک ترین اعماق این دریای همیشه طوفانی، تا حقیقت شیرین نور و گرما بالا آوردی...و بعد آمدنت، همیشه دریا آرام است و ساکت...نه غرش موجی و نه بیقراری قایقی بر روی آب برای رسیدن به ساحل...که تو خود ساحلی هستی بی پایان...دورادور این بیکرانه تلاطم های گاه و بیگاه....و زورق سرگردانی ام را، از اسارت جوش و خروش های سر به هوا نجات دادی...نمی شود درک کرد...نمی شود فهمید ، راز این دلتنگی رااین روزها اگر بغضی ترک می خورد....اگر غمی جدید زائیده می شود...اگر آهی از تارهای داغدیده ی سازم بر می خیزد...بدان همه برای توست...برای تویی که نمی دانم روزی خواهد رسید که چشمانم را با ردّ نگاهت، متبرک کنی...و من چشم انتظار آن لحظه، هر گاه باران ببارد، صدایت می زنم...نه با نوای زبان...که با نوای دل...چرا که تو درون منی...و دیگر نیازی به آوا و کلام نیست....اکنون که قلبم شوق دیدار تو را دارد و حس زیبایی به نام "پرواز به سوی تو" در من جاریست، می خواهم که لحظه لحظه ی زندگیم بوی تو را داشته باشد. دوست دارم تا محنت های این دنیای تاریک را پشت سر بگذارم و به سویت پرواز کنم، به سوی تو که آرام بخش قلب ناآرام و تنهای منی... هق هق فرو خورده ام را در بغض نارس گلو می کشم. بی تابی های سرکشم را در زندان چشم هایم به بند می کشم. فریادهای در گلو مانده ام را به خاموشی نهیب می زنم و هر روز در آینه چشمانت تکرار می شوم. اگر چه دور از من هستی ولی زندگی بدون لمس لطیف بودنت بی معناست.من در شب گریه های بی کسی و دلتنگی هایم در باران پاییزی چشم هایم را می شویم و تو را خسته از جستجوی بی پایان در خود می جویم. و هر روز همیشه و هنوز دوستت دارم می نویسم . از تو ، و برای تو ، تو که خوبی و عزیزی . محبتتا کتاب کردم وبر سر قلبم نهادم تا روزی هزار بار خط به خطش را مرور کنم نامت را با اشک دلبر های دلسوخته بر قلبم حکاکی کردم در لحظه آمدنت اشک شوق بر دیدگانم جاری است و در لحظه رفتنت اشک حسرتءهمیشه تکیه گاه خستگی هایم بودی و مرهم دردهایم ای بهترینم حظورت برایم نیاز است.نیاز به زندگی چون تو برایم خود زندگی هستی.عزیزم ببخش... بدی هایم را ببخش اشک ها و لبخند هایم را ببخش.تو خودت را به من بخشیدی و من تو را به اشک هایم.در این دنیای دیوانه برایم بهترین بودی و در تاریکی شبهایم روشنی بخش.آری ای بهترینم می خواهم برایت بهترین باشم ارامش دهنده قلبم من دوستت دارم همیشه همه جا توی قلبمی کنار ماسه و موج ها سر کردم.. کنار دریا و صخره ها زمانه رو طی کردم فکر میکردم دریا میتونه آروم ترم کنه.. اما نه ... هیچی نتونست آرومم کنه وقتی توی شب نور مهتاب و روی اب ها میدیدم و عاشقانه میدرخشید دلم میگرفت هم قشنگ بود و هم تلخ... قشنگ بود چون دل دریارو بلند میکرد...تلخ بود چون بدون تو بود. دیگه از چی بنویسم..از کی بنویسم.. از چه روزهای خاطره انگیزی بنویسم ؟؟ وقتی تو نیستی از چی بنویسم ؟؟؟ بنویسم : در میان دیگرانی تنهایم گذاشته ای که از من دورند ؛ نگاه من به آنها ...نگاه ستاره است به چراغهای شهر ؛ آن ستارگان بی عشوه کم سو كه ساکنان برزخند. و من هم بی تو ساکن برزخم.... نمیدونم چرا همیشه میگن كه بدترین نوع دلتنگی اینه كه كنار كسی باشی كه بدونی هیچ وقت بهش نمیرسی ؛ ولی من بدترین نوع دلتنگی رو دارم حس میكنم ؛ میدونی چیه بدترین نوع دلتنگی از نظر خود من؟؟ اینه كه كسی رو دوست داشته باشی ولی ندونی آیا بهش میرسی یا نمیرسی و مهمتر اینكه سنگی هم جلوت باشه ؛ انگار سر یه دوراهی هستم نه مثل اونی كه میدونه نمیرسه یه راه باشه و خیالم از اینكه فقط یه راه هستش راحت باشه ؛ نمیدونم كدومیكی از این دو راه نصیب من میشه ؛ همین باعث میشه بیشتر حس دلتنگی و ترس از دادنش بهم دست بده ؛ خیلی بده توی اوج دلتنگی از كنارش برگردی و دلت به این خوش باشه چند ساعت دیگه میبینمش باز ولی یه دفه یه اتفاقی بیفته توی همون لحظه ها كه نتونی تا چند وقت ببینیش ؛ حالا جالبتر از این ، اینه كه سر این دوراهی كه هستیم هر دوتا راهش سربالایی هستش حتی اون راه نرسیدنش ؛ ولی به قولی: كویر و بیابون به جایی نمیرسه ، نه نمیشه گفت كه هیچ وقت نمیرسه آخه اون كویرا دریا هستش و شهرای دیگه ؛ ولی تنها بهونه ای هستش كه میدونم دستام توی دستای تو هستش و مهم راهی هستش كه با هم داریم میریم ؛ میبینید توی چه سردرگمی داریم راه میریم ؟؟ آیا بازم میگید كه بدترین نوع دلتنگی دوست داشتن كسی هستش كه بدونی بهش نمیرسی ؟؟؟؟ این نامه را در پایان روزی سرد و غم انگیز برایت مینویسم ، آسمان پر از ابرهای سیاه است و دلم سخت گرفته ، تصویر تو اکنون در مقابلم جان گرفته و چون خواب در چشمانم می چرخد ، امید زندگیم ، محبوب من ، دوستت دارم به حد پرستش ، اما مهربانم این را بدان من همیشه تو را دوست خواهم داشت و تا زنده هستم به عشق تو وفادار خواهم ماند ، تو گل زیبای زندگی منی ، تو تنها کسی هستی که توانستی بر قلب ویرانم آشیان کنی مطمئن باش برای من جز تو کسی وجود ندارد و نخواهد داشت ، قول میدهم ... ای گل خوشبوی زندگیم کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و همه چیز را در کنار تو آرزو میکنم و بدون تو هیچم هیچ ... مهربانم امیدوارم روزی که میمیرم قلبم را از سینه ام بیرون بیاوری و ببینی که روی آن چه نوشته شده است ، آن روز اگر این سعادت نصیب من شود خواهی دید که روی آن نوشته شده دوستت دارم برای همیشه ... کاش بیاد بیاوری که پسری هم در این زمان پر از فساد وجود دارد که در تاریکی های زندگی بخاطر عشق پاکی میسوزد ، خاکستر میشود و این عشق عشق بزرگ توست ... محبوب من خواهش میکنم فراموشم مکن چون من هرگز تو را فراموش نمیکنم ... مهربانم اگر پسری واقعا عاشق شد هرگز دیگر به دختر دومی دل نخواهد بست و در مورد تو ای عزیز زندگیم من این چنین هستم ... محبوب عزیزم هر گاه دیدی دارند جسد پسر جوانی را به گورستان میبرند بیاد من چند قدمی به دنبالش برو و اشک بریز چون این جسد درست مثل جسم بی جان من است که سوخته و خاکستر شده و همانگونه که از خاک بوجود آمده به خاک سپرده خواهد شد ... برای من خدا یکیست و تو هم یکی ، این قاموس هر پسریست که واقعا کسی را از صمیم قلب دوست دارد ... عشق اگر با حقیقت تؤام باشد همیشه پایدار خواهد ماند و حتی مرگ هم قادر نخواهد بود شکوه عشق واقعی را از بین ببرد ... عزیزم این را بدان که هیچ گاه نمیتوانم فراموشت کنم و تا زنده ام به یاد توام و با یاد تو از این دنیا میروم ، این را مطمئن باش ... کسی که هرگز فراموشــــت نمیکــــند ... روزی روزگاری در جزیره ای زیبا تمام حواس زندگی میكردند شادی ، غـــم ، غرور ، عشق و... روزی خبر رسید كه به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت پس همه ساكـنــیــن جزیره قایقهایشان را مرمت نموده و جزیره را ترك كردند اما عشق مایل بـــــود تا آخرین لحظه باقی بماند چرا كه او عاشق جزیره بود وقتی جزیره به زیر آب فرو می رفت عشق از ثروت كه با قایقی با شكوه جزیره را ترك میكرد ؛ كمك خواست و به او گفت : آیا میتوانم با تو همسفر شوم. ثروت گفت : خیر نمی توانی من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایــــقــــم دارم و دیگر جایی برای تو وجود ندارد. پس عشق از غرور كه با یك قایق كوچك زیبا راهیه مكان امنی بود كمك خواست ، عشق گفت: لطفا كمك كن و مرا با خود ببر غرور گفت : نمیتوانم ، تمام بدنت خیس و كثیف شده و قایق مرا كثیف میكنی . غم در نزدیكی عشق بود پس عشق به او گفت اجازه بده تا من با تو بیایم . غم با صدایی حزن آلود گفت: آه عشق من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم. پس عشق این بار به سراغ شادی رفت و او را صدا زد اما او آنقدر غرق در شادی و هیجان بود كه حتی صدای عشق را نیز نشنید. ناگهان صدایی مسن گفت: بیا عشق من تو را خواهم برد . عشق آنقدر خوشحال شده بود كه كه حتی فراموش كرد نام ناجی خود را بپرسد و سریع خود را داخل قایق او انداخت و جزیره را ترك كرد وقتی به خشكی رسیدند پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد كه چقدر به پیرمرد بدهكار است چرا كه او جان عشق را نجات داده بود . عشق از علم پرسید : او كه بود ؟علم پاسخ داد : او زمان است . عشق گفت : زمان؟ اما چرا به من كمك كرد؟ علم لبخندی خردمندانه زد و گفت : زیرا تنها زمان قادر به درك عظمت عشق است. دوباره آسمان این دل ابری شده . دوباره این چشمهای خسته بارانی شده . دوباره دلم گرفته است و شعر دلتنگی را برای این دل میخوانم. میخوانم و اشک میریزم ، آنقدر اشک میریزم تا این اشکها تبدیل به گریه شوند. در گوشه ای ، تنهای تنها و خسته از این دنیا . دوباره این دل بهانه میگیرد و درد دلتنگی را در دلم بیشتر میکند. خیلی دلم گرفته است ، مثل همان لحظه ای که آسمان ابری می شود. خیلی دلم گرفته است ، مثل همان لحظه ای که پرنده در قفس اسیر است و با نگاه معصومانه خود به پرنده هایی که در آسمان آزادانه پرواز میکنند چشم دوخته است. دلم گرفته است مثل لحظه تلخ غروب ، مثل لحظه سوختن پروانه ، مثل لحظه شکستن یک قلب تنها . دوباره خورشید می رود و یک آسمان بی ستاره می آید و دوباره این دل بهانه میگیرد. به کنار پنجره میروم ، نگاه به آسمان بی ستاره . آسمانی دلگیرتر از این دل خسته . یک شب سرد و بی روح ، سردتر از این وجود یخ زده. خیلی دلم گرفته است ، احساس تنهایی در وجودم بیشتر از همیشه است. تنهایی مرا میسوزاند ، دلم هوای تو را کرده است. دوباره این دل مثل چشمانم در حسرت طلوعی دیگر است. آسمان چشمانم پر از ابرهای سیاه سرگردان است ، قناری پر بسته در گوشه ای از قفس این دل نشسته و بی آواز است. هوا ، هوای ابریست ، هوای دلگیریست. میخواهم گریه کنم ، میخواهم ببارم . دلم میخواهد از این غم تلخ و نفسگیر رها شوم . اما نمی توانم… دوباره دلم گرفته است ، خیلی دلم گرفته است، اما کسی نیست تا با من درد دل کند ، کسی نیست سرم را بر روی شانه هایش بگذارم و آرام شوم… هیچکس نیست نیست نیست. کاش می دانستی چقدر تو را دوست دارم.کاش می دانستی که تمام زندگی منی و بدون تو این زندگی برایم زیبا نیست.کاش می دانستی شب و روز ، لحظه به لحظه به یاد تو هستم. با یاد تو زندگی می کنم و به عشق تو نفس می کشم عزیزم.کاش می دانستی چقدر برای من عزیزی.اگر می دانستی هیچگاه خنجر سرد در این دل عاشقم فرو نمی کردی.اگر می دانستی هیچگاه طاقت دیدن اشکهای مرا نداشتی عزیزم.کاش می دانستی که تو تمام هستی منی و این دنیا را بدون تو نمی خواهم.عزیزم باور کن که دوستت دارم ، بیشتر از آنچه که تصور می کنی.باور کن این قلب عاشقم تنها به عشق تو می تپد و تنها یک نام و آن هم نام مقدس تو در آن حک شده است.عشق من یک عشق پاک است ، عشقی که جدا از عشقهای این زمانه است.نه هوس در آن است و نه دروغ ! با تو یکرنگ بوده ام و یکدل نیز می مانم و یکصدا از اعماق قلبم در میان این همه عاشقان فریاد می زنم ای بهترینم خیلی دوستت دارم.عشق من یک عشق مقدس است ، عشقی که با این فاصله ای که بین ما است زیباتر و مقدس تر از هر زمان است. به تو ایمان دارم ای نازنینم ، و همچو خدای خویش در برابرت سجده می زنم و تو را می پرستم کاش می دانستی که این حرفهایم از ته دل است ، نه قصه است و نه احساس من ، اینها دردهای این دل عاشق من است.اگر می دانستی که بدون تو نفس کشیدن برای من محال است با عطر نفسهایت مراعاشقتر می کردی ، اگر می دانستی که یک لحظه نیز طاقت شکستن این قلب بی طاقتم را ندارم مرا با عشقت شکنجه نمی دادی ، اگر می دانستی که در این دنیای بزرگ در میان اینهمه عاشقان تا این لحظه در عشق تو سوخته ام و به عشقت وفادار مانده ام هیچگاه مرا در آتش عشقت نمی سوزاندی.بسوزان عزیزم بازی کن با این بازیچه سرخ رنگ ؛ اما مرا تنها نگذار ،مرا دوباره در به در این دنیای بی محبت نکن که بدجور عاشق تو هستم و دیوانه وار تو را دوست دارم ای بهترینم.کاش می دانستی ، کاش قدر این قلبی که دیوانه وار تو را دوست دارد را می دانستی. میبینی عزیزم که چقدر دنیا بی وفاست؟ میخواهند ما را از هم جدا کنند. میخواهند کاری کنند که ما در حسرت هم بنشینیم. خورشید دیگر برای ما نمی تابد ، حتی او نیز دلسوز ما نیست. گلی چیدم و خواستم آن را به تو بدهم ، طوفان آمد و آن گل را پرپر کرد. سرنوشت با ما نامهربان است ، جرم من تنها عاشقیست روزگار با ما ناسازگار است. در این دنیا باشم یا در آن دنیا ، برای تو میمیرم. آخر قصه شیرین است آنگاه که با دلی عاشق از این دنیا میروم. زمین و زمان با ما نمیسازند ، لحظه ها تند تند میگذرد ، انتظار معنایی ندارد، نمیدانند در دل ما چه میگذرد. صدای ما را کسی نمیشنود ، درد دل ما را کسی نمیفهمد ، راز قلب ما را کسی نمیداند، انگار باید رفت از اینجا ، باید سوخت در این راه ، برای من زیباست این لحظه ها زیرا عاشقم ، عاشق تو که لایق منی عزیزم. مرگم نزدیک است ، آنگاه که حکم حبس ابد در آن دنیا برای قلبم از سوی سرنوشت صادر میشود . میخواهند به جرم اینکه عاشقت هستم قلبم را به طناب دار بیاویزند، آه چه شیرین است از عشق تو مردن. چه شیرین است آنگاه که تو در قلبمی و من میمیرم ، احساس میکنم همراه با تو به آن دنیا میروم. میبینی عزیزم که چقدر سرنوشت بی وفاست؟ گناه من این است که دیوانه تو هستم ، مرا از این دنیا جدا کردند چون دیوانه ام. ای روزگار بگذار وصیتی بنویسم برای معشوقم ، تنها یک کلام ، یک لحظه. وصییت من به او این بود که از تمام دار دنیا قلبی دارم که تنها تو درون آن هستی پس دیگر چیزی ندارم به تو بدهم جز کلامی که درون قلبم برای همیشه میماند و آن کلام این است : خیلی دوستت دارم. سلام الهه جانم عزیز زندگیم تازه فهمیده ام این واژه ی مثلا عجب کلمه ای است!!! که می توان بوسیله ی آن چیزهایی را به بعضی از آدم ها نسبت داد که نمی توانند یا نتوانستند آن ویژگی را داشته باشند.ولی به تو می گویم الهه یا الهه عزیزم .چون زمان کمی نیست که من تو را به عنوان بهترین عشق زندگیم می شناسم.ولی الان می خواهم به یاد و احترام آن دوران غفلت هم که شده تو را عزیزم خطاب کنم.یادت هست زمانی این که می گویند چیزی را فراموش کن؟بعضیا میگن:همه اش شعار است.یادت هست؟اما حالا می فهمم که آنقدرها هم شعار نیست.چون من دارم فراموشت می کنم.دارم عادت میکنم که دیگر نبینمت،دیگر به یادت نیفتم،دیگر به تو فکر نکنم... شاید مرحله های آخر فراموش کردن تو هست که نمی دانم چه می شود...خدا خواست...یا...نمی دانم ولی دوباره یادت افتادم،یاد خاطراتت که در ذهنم بود ولی متاسفانه آنقدرها هم نبود، چون من تقریبا خاطرات زیادی ازت ندارم، به جز قسمت هایی از خاطراتی که در گردش علمی داشتیم...و چند قطعه عکس از گردش علمی و صدایی نازنین ات که ارامش بخش قلبم است. (یادت هست؟) و و...یاد همه ی حرفهای ناگفته به تو که در ذهنم بود...بعد از جواب منفی ات تازه فهمیدم دنیا را نمی شناسم.راستش را بخواهی قبلا فکر می کردم هر کس در دوستیش صادق باشد، طرفش هم با او در کمال صداقت رفتار می کند و دوستی می شود دوستی گل و بلبل...ولی اشتباه بود...چون من در دوستیمان صادق بودم ولی تو... اصلا بی خیال...این حرفها و قصه ها تکراری است.ولی باید بگویم که آدم خوبه ی این قصه، من هم نبودم، چون من هم تقصیر داشتم و آن هم اعتماد زیاد بود.اگر دنیا را می شناختم می دانستم باید قدری دل سنگ باشم تا این چنین دل شکسته نباشم.آخر می دانی آن سنگ ها که به دلم می زدی همه سنگ ریزه بودند. فکر کنم فهمیدی که این ها فایده ندارد و....خودت را با یک سنگ بزرگ راحت کردی...و همان شب بود که یاد حرف خواهرزاداه ام راهله افتادم که همیشه می گفت: چیز شکسته هیچ خریداری ندارد اما دل شکسته یک خریدار دارد و آن هم خداست... بعد از جوابت نمی توانستم در چشم خیلی ها نگاه کنم.نه به تو و نه به تمام همکلاسی هایی نازنینم همان موقع بود که برای اولین بار از ته دل به خدا توکل کردم. و جوابم را داد و این توکل، شد بهترین چیزی که در زندگی یاد گرفته ام... بعد خدا را شکر کردم که چنین تجربه ی تلخ اما در حقیقت شیرینی برایم رقم زد چون من خیلی چیزها از آن یاد گرفتم.که به کسی زیاد اعتماد نکنم،به کسی وابسته نشوم و ...بعد از آن فقط دعایت کردم حتی بیشتر از قبل الهه عزیزم دعای خوشبختی سلامتی تورا آخر می گویند حتی برای دشمنت هم دعا کن...بعضی وقت ها با خود می گویم شاید من عشق خوبی برایت نبودم.عشق ما یک بازی بود.یک بازی که با بازی های بچگیمان فرق داشت.این دفعه هیچ برنده ای نداشت.البته شاید تو خود را بازنده ندانی ولی من می گویم که تو هم باختی... خلاصه اینکه الهه جونم ماجرای عشق ما یا آن بازی غیر بچگانه و عجیب قصه ای بود که برخلاف قصه های دیگر با خوبی و خوشی تمام نشد. ولی این قصه هم شاید مثل خیلی از قصه های شب بچگیمان فراموشمان شود.که احتمالا می شود...فقط می گویم باز هم دعایت می کنم.امیدوارم عشق خوبی داشته باشی تا قصه ی تلخ دیگری رقم نخورد. الهه گلم بذار با تو نجوا کنم. و بدون آنکه سکوت ثانیه ها را بشکنم رو شونه های مهربان تو گریه کنم.از راه که رسیدی نگاهت غریب بود، و من با غربت نگاه تو همسفر شدم.کمکم کردی که از کویر هرچه بی مهریه بگذرم و به آب روشن چشمه ی چشمان مهربونت برسم.«چشم های نازنین تو»... که حیات در آنها خلاصه می شه ... و زندگی معنا می گیره ... و «عشق» می شکفه ... و شور لبریز می گرده ... و شوق پرواز می کنه ...«چشم های آسمانی تو» ... که پیوسته پره ازبرق امید ...نگام که می کنی، تمام وجودم آتیش می گیره ... چشم در چشمان عکس نازنینت هم که می کنم سوزش قلبم رو حس می کنم ... اما ... دلم نمی آد از آرامش توی نگاهت چشم بردارم ...تو که نمی دونی !...دیگه عادت کرده ام روز رو با طلوع خورشید چشم های زیبای تو آغاز کنم ...پس نبند!... چشم هات رو باز کن ... می خوام از دریچه ی نگاه تو به جهان نگاه کنم ... می خوام هرچه خوبیه تو چشمان پاک تو ببینم ... می خوام نگاه مهربونت رو یک عمر با آرامش دستان آسمانی ت همراه داشته باشم ...می خوام بدونی که چقدر دیوونه ی نگاه های معصومت هستم ...مسافر غریب نیمه راه زندگی ام، دیگه برام غریبه نیست!...و مهر تو که نمی دونم از کجا راه خانه ی دلم رو پیدا کرده بود هر روز گوشه ی دیگه ای از این خانه رو به نامت می کنه ...تو نمی دونی که چقدر دلم برای حس نگاه های مهربونت تنگ شده ...حالا که من نشسته م و برای تو می نویسم ، با تمام وجود آرزو می کنم سایه ی یک خواب عمیق روی چشمان مهربونت افتاده باشه.تو آروم بخواب نازنینم ... آرامش تو اوج آرزوهای من است ... خیلی وقت است كه با تو زندگی می كنم...یعنی ، چشم هایم را كه می بندم تو می آیی ! خب همین بس است برایم ! نه ؟!یعنی تو رویایت هم آنقدرعزیز و بزرگ است برایم كه راضیم می كند !...راضی كه نه ! ولی خب ، چاره چیست الهه من ؟!..شب ها ، همیشه عجولم برای خواب !... برای خواب كه نه ، برای بستن چشم هایم و آمدن تو !!شب ها ، چراغ را خاموش می كنم ، دراز می كشم و با شوق چشم هایم را می بندم و انتظارت را می كشم !در باز می شود .. تو می آیی ...!روی دیوار دست می كشی .. به عكس هایت نگاه می كنی و با لبخند كنارم می نشینی ...!همین است زندگی من !! باورت می شود ؟؟!!...دیوانه نیستم ! ولی در خیابان كنارم هستی . دستم را می گیری .. برایم حرف می زنی ..پشت هر میزی كه می نشینم ، تو روبرویم هستی ! لبخند می زنی و بدون اینكه دیگران بفهمنداز آن نگاه های قشنگ و معنی دارت می كنی و هر دو می خندیم !!...آشفته می نویسم امشب ؟ تو ببخش .. بعضی شب ها - مثل امشب - سرم پر می شود از اینحرف های هرگز نگفته ! و تا برایت ننویسم آرام نمی شوم .به دل نگیر الهه قلبم ! امشب هم از آن شب های دیوانگی ام است .. كمی كه بنویسم ، آرام می شوم ... چی بگم احساس می كنم عقلم رو از دست داده م ! یعنی یا دیوانه ام ، یا دچار جنون شده ام !!!از تنهایی كلافه م ، و روزی هزار بار خودم رو لعنت كنم كه مقصر تنهایی خودم هستم !...دلم برایت تنگ می شود هر لحظه . حتی وقتی كه چشم در چشم هایم دوخته ای و صدایت در گوشم می پیچد !!!تكراری می نویسم .. تو ببخش الهه عزیز من ... الهه نازنینم اگر نمی توانی اقیانوس باشی، دریا باش، اگر نه رودخانه باش واگر نمی نتوانی رودخانه باشی نهری كوچك باش اما هیچ گاه مرداب نباش.نهری باش جاری، زلال و مهربان و با جوشش زیبایت زندگی را به همه هدیه كن چون وقتی حركت میكنی هم زنده ای و هم به دیگران زندگی می دهی سبزه های كنار نهر را دیده ای چه زیبا چشم رانوازش می دهند و ماورای پروانه های لطیف و زیبا هستند این ها به خاطر سخاوت و مهربانی نهر كوچك اما جاری است، پس تو هم با الهام از این رود كوچك جاری شو و بدان خدا در همه حال با توست. خداوند عشق تو را در دلم نهاد تا بتوانم تو نازنین را در دل جای دهم و به تو و وجودت عشق بورزم. برایت خاطراتی بر روی دفترم نوشتم که هیچ کس نخواهد توانست این چنین خاطرات شیرینی را برای بار دوم بازگوید اشعاری برایت سرودم که هیچ دوستی نخواهد توانست مهربانی و مظلومی چهره ات را توصیف کند چهره پاک و معصومت را صدها بار بر روی ورق های سفید با باقی مانده وجودم نگاشتم زیبا ترین ستارگان آسمان را برایت چیدم خوشبو ترین گلهای سرخ را به پایت ریختم تو شدی بهترینم الهه عزیزم ای زیباترین آرامشم. چه زیباست سیاهی ات ای شب.نمیدانم در دل ظلمتت چندین چشم اشک بار نهفته است٬نمیدانم چندین دل شکسته ای را تسکینی؟نمیدانم بر روح چندین عاشق خسته آرام جانی؟ چطور بگم که دلتنگ توام تویی که مونس شب های دل بی قراری ام بودی برای تو می نویسم برای مهربانی چشمهایت اکنون که چشم های قشنگت را بسته ای و به خواب شیرین شبانگاهی فرو رفته ای دلم می خواهد خدای کهکشان ها زیباترین رویاها را به تو هدیه دهد تا بامدادان که برای تکبیر نماز عشق از سر شوق بر می خیزی وجودت سرشاز از آرامش و آسودگی باشد.کنون تو در خواب نازی فرو رفته ای و من دلم می خواهد ای کاش در کنار بسترت می نشستم و تا سپیده دمان صبحی روشن تصویر معصومانه تو را تماشا می کردم که چه زیبا خواب را به آغوش کشیده ای... دلم می خواست می توانستم در کنار تو باشم و وقتی که به خواب رفته ای هزاران بار ببوسمت. نازنین من، تو را دوست می دارم و برایت شبی زیبا و آرام را آرزو می کنم. الهه عزیزم دوستت دارم من عاشقانه به یاد تو هستم و تورا میخوانم ای عزیزم ای نفس های گرم من ای تنها کس دنیا یه من من با تو وتو با من به اوج میرسی م هر شب در خواب تو غلت میخورم هر شب به یادتو سرم روی بالش میگذارم گاهی وقتا موقع نوشتن ، یه نقطه می تونه بیانگر هزاران جمله ی نا گفته باشه ، حرفایی که تو دل داری ولی نمی تونی به زبان مکتوب بیان کنی. التماس دعا... می دانیم هر طلوعی را غروبی در انتظار است ... یادگاری واسم عزیزم الهه جان بذارم امیدوارم هدیه ی ناقابل واسه اش باشه فدای همه تون برم دوسای نازنینم من هنوز دلم برای این جا تنگ میشه،برای لحظه هایی که گاهی با ذوق و شوق می اومدم مینوشتم و اون روزایی که از روی ناامیدی تمام، مینوشتم تا اینطوری بتونم آرامش پیدا کنم. و اینکه کسی بیاد بخونه و تسکین دهنده قلب ناارومم باشه.ولی مدت هاست که دیگه این جا هم چیزی نمینویسم و دیگه حتی نوشتن هم نمیتونه آرومم کنه و... جای این سه نقطه هیچ چیز دیگه ای نمیتونم بزارم،این سه نقطه خیلی حرفا توشه که تا جای من نباشی معنیش و متوجه نمیشی... دلم نمیاد این وبلاگ و کامل ببندم. بی سلام اومدم، بی خدافظی هم میرم .... گاهی وقتا یه حرفی هی توی دلم میمونه و میخوام بگم ولی انگار نمیشه. اومدم خودمو سبک کنم و برم. اومدم بگم من دلبستهی توام، نه فقط وابسته. اون چیزی که منو بهت وابسته کرده، دلبستگی من به تو هست. چون تو همه ی زندگی و دنیای منی عزیزم ... خیلی دوستت دارم ... بايد قصه اي تازه آغاز كنم و نشان دهم كه هنوز ميتوانم عشق بورزم دل سوختن؟ رسم عاشقی اين نيست که تک و تنها بسوزی و ديگر نمانی، ... کاش می دانستيم که زودتر از ما، عشق ماست که برای دوری ما می سوزد و می سازد... کاش می فهميديم که قدر بودن، قدر عاشقی، قدر عشق چيست و چقدر است، کاش بيراه نمی رفتيم و می مانديم چون روز اول، عاشق، عاشق، ... وقتی چیکه چیکه اشکات روی گونت می ریزه….. وقتی می گردی اونی رو پیدا کنی که می خوای … بعد یه لحظه خودتم گم می کنی وقتی می خوای بخندی اما اشک امانتو بریده .… وقتی می خوای گریه کنی اما غرور بهت اجازه نمی ده .…اونوقته که تازه می فهمی بغضت داره داغونت می کنه….. اونوقته که می فهمی کسانی رو کم داری … اونوقته که می فهمی هر کسی رو رها کردن راحت نیست ….. آره خودتم اینو خوب میدونی که اگه صداقت رو قبول نکنی خدا بهت پشت می کنه…… وقتی نمی دونی برای آروم شدنت باید چیکار کنی ….. وقتی هنوز تو لحظه هات صدای نفس های ؟ جاری ….. اون زمان که اشک از چشمات حلقه حلقه پایین میاد ؛ اون زمان که دل اشک هم شکسته ؛ مثه دل من!!! آروم که چشاتو ببندی ؟ می بینی همون گوشه ی متروکه ی ذهنت که رهام کردی به امید خدا و خودت راه افتادی تا به آسمون برسی …. خودت راه افتادی تا سفر رو به پایان برسونی. پاي پنجره نشستم کوچه خاکستريه باز زير بارون من چه دلتنگتم امروز انگار از همون روزهاست دلم گرفته دوباره هواي تو رو داره اين راه دورم خبر از دل من که نداره آروم نداره يه نشونه مي خوام واسه قلبم جز اين نشونه واسه چيزي دخيل نمي بندم اين دل تنهام دوباره هواي تو رو داره هواي شهرتو و بوي گل ها پيچيده توي اتاقام مثل خواب دلم گرفته ... . برات گفته بودم که با یه شاخه گل رز همه ی دلم رو تقدیمت می کنم ... عزیزترینم قلبم برای تو و متعلق به تو هست. دلم می خواد دلی رو که خونه ی تو هست بتونم همیشه برات پاک نگهش دارم، برای تو که از هر گلی پاکتر و زیباتری الهه عزیزم.
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت روزی که کمترین سرود بوسه است وهر انسان برای هر انسان برادری ست روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ایست و قلب برای زندگی بس است ......... (زنده یاد احمد شاملو) کلبه ام پنجره ای باز به دریا دارد خوب من٬ منظره خوب تماشا دارد ساختم آینه ای را به بلندای خیال تا خودت را به تماشای خودت وادارد راز گیسوی تو دنیای شگفت انگیزی است که به اندازه صد فلسفه معنا دارد گوش کن٬ خواسته ام خواهش بی جایی نیست اگر آیینه دستت بشوم جا دارد چشم یک دهکده افتاده به زیبایی تو یعنی این دهکده٬ یک دهکده رسوا دارد کوزه بر دوش٬ سر چشمه بیا تا گویند عجب این دهکده سرچشمه زیبا دارد در تو یک وسوسه مبهم و سرگردان است از همان وسوسه هایی که یهودا دارد عشق را با همه شیرینی و شورانگیزی لحظه هایی است که افسوس و دریغا دارد بی قرار آمدن٬ آشفتن و آرام شدن حس گنگی است که من دارم و دریا دارد یخ نزن٬ رود معمایی من٬ جاری باش دل دریاییم آغوش پذیرا دارد... امروز عشق را از چشمانت خواندم. امروز گلبوته های دوستی در قلب مهربانت فضای خاطرم را عطر آگین کرد و تو برای اولین بارمحبتت را برایم ثابت نمودی.من هر روز به انتظار دیدنت می ایستم تا بلکه بتوانم صورت مهربانت را نظاره کنم. هر زمان که از دیدنت باز می مانم به تماشای عکس های زیبایت می نشینم. هر گاه با لبخند مهربانت سلامم را پاسخ می دهی در درونم شور و نشاط بر پا می کنی. هر گاه صدای گامهای پرتلاشت بر روی کاشی قلبم طنین می اندازد آرامش پیدا می کنم. از بین صداهای متعددی که از کلاسها به گوشم می رسد به دنبال صدای طنین مهربان تو می گردم.با قلبم پیمان بسته بودم که هیچ گاه راه عشق را برای هیچ کسی باز نکنم، ولی تو با شراره های نگاهت قفل آهنی را شکستی و آرام آرام غبار غم را از روی پنجره ی مسدود قلبم پاک کردی و محبت را همانند دانه ای درقلبم کاشتی و ریشه هایش را در چشمانت قرار دادی.می دانم تو نیز درقلبت آهنگ دوستی نغمه سرایی می کند وپرنده ی خیالت این بار زمزمه ی عشق من را در فضای بیکران چشمانت ثبت می کند. غنچه های کوچک قلبم که رنگ عطش را دارد با صدای خنده هایت که حاکی از محبت عشق شگفته می شود.می دانی دوست ندارم که بگویم دوستت دارم درست است. احساس می کنی که عاشقت هستم و تو بهتر از هر کس دیگر می دانی که دل مهربان سرزمین رویش گلهای محبت است. تو نمی توانی بفهمی چه می کشم در نبودت
سئوال ها تمام نمی شود شب ها طولانی می شود آن فکرها آن غمها تو نمی فهمی ای بخشی از جوانی من تو معنای جوانی من ما چه ها که باهم نکردیم مثل یک کتاب قطور رمان رمانی که تو رفتی چاره ای برایم نماند نمی توانم راحت باشم روحم نابود می شود جانم آزار می بیند تو نمی دانی دیگر چه ها می کشم بی تو زندگی کردن برایم سخت است هر آن در یادم هستی تا ابد در دلم هستی بی تو نمی توانم که باشم بی تو زندگی عذاب است اکنون من نمی توانم زندگی کنم می دانی کدام حال تو را دوست دارم آن زمان را که تو مست می شوی و مرابه آغوش می کشی و می پرسی چقدر دوستم داری؟ وقتی تو رفتی ارزش دنیا هم رفت زمان تمام شد تمام خیالاتم مردند سوالها در دلم ماند آن فکرها و غمها سلام اول معذرت در این مدت نتونستم اپم کنم به دلیل یه سری مشکلات از جمله مریضی بابام خدا را شکر حالا بهتره شروع امتحانات اصلا وقت نداشتم بهتون سر بزنم خلاصه شرمنده همتون هستم. خبر بد الهه خانم نامزد داره؟! از یکی از بچه ها شنیدم من هم مثل یکی از هزاران نفری که به عشقشون نرسیدن واسه اش ارزوی خوشبختی میکنم. این شاید اخرین پست واسه عزیزم الهه جانم است ان شاالله دفعه بعد با پست هایی بهتری میام این دفعه قول قول میدم با پست هایی بهتر و قشنگتری بیام دوستانتا دارم. التماس دعا در این چند صباح باقی مانده از عمرم میخواهم تنها باشم. خیلی سخت است بدانی هیچوقت به آن کسی که خیلی دوستش داری نخواهی رسید. خیلی وقت است که دلم برای کسی تنگ است . خداحافظ عزیزم مسعود ت بهترین ها را واسه ات ارزو میکنم الهه جان خدا پشت پناهت به گل گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..." به پروانه گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من زيبا تر است..." به شمع گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من سوزان تر است..." به عشق گفتم: "آخر تو چيستي؟" گفت: "نگاهي بيش نيستم شيشه پنجره را باران شست از دل من اما ... چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟!!! آسمان سربي رنگ ... من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ مي پرد مرغ نگاهم تا دور ... خواب روياي فراموشي هاست ... خواب را دريابم من شكوفايي گلهاي اميدم را در رويا مي بينم و ندايي كه به من مي گويد : دل من در دل شب خواب پروانه شدن مي بيند. مهر در صحرا مان داس بدست خرمن خواب مرا مي چيند ديده در آينه صبح تو را مي بيند. تو گل سرخ مني تو گل ياس منی .. . تو همان شبنم پاك سحري نه ! از آن پاك تري عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد عشق طوفانی و متلاطم است عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند عشق یک فریب بزرگ و قوی است عشق در دریا غرق شدن است عشق بینایی را می گیرد عشق خشن است و شدید و ناپایدار عشق همواره با شک آلوده است از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق می کشاند عشق تملک معشوق است عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند در عشق رقیب منفور است، عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است اول بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تن اش از گل سرخ. اما عشق، آن صیاد است که کبوتران را پر می دهد. و آن باغبان است که گل های سرخ را پرپر می کند. پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد. دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم. اما عشق، آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمی کند، پس آهویش را درید و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛ که عشق توفان است و نه ترمه می ماند و نه ترنم. * سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو. اما عشق، آن آسمان است که عقابان را می بلعد و آن مرگ است که تن هر سروی را تابوت می کند. پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتی روان بر رود عشق. * و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و هزار بار. هزار و یکم بار که عاشق شد، قلبش اسبی بود از پولاد و آتش و خون و تن اش از سنگ و غیرت و استخوان. و عشق آمد در هیئت سواری با سپری و سلاحی بر قلبش نشست و عنانش را کشید، آنچنانکه قلبش از جا کنده شد. سوار گفت: از این پس زندگی، میدان است و حریف، خداوند. پس قلبت را بیاموز که: عشق کار نازکان نرم نیست / عشق کار پهلوان است، ای پسر* آنگاه تازیانه ای بر سمند قلبش زد و تاخت. و آن روز، روز نخست عاشـــــقی بــــــود. زیباترین آرایش برای لبان تو؛ راستگویی هیچ کس نمیتونه به عقب برگرده و همه چیز را از نو شروع کنه وقتی یه اتفاق خوب یا بد برات میافته بهتره که غرورت رو به خاطر کسی که دوستش داری اولین یادداشت سال نو تقدیم به همه اونایی که عاشقند و دوست داشتن رو دوست دارند به همه اونایی که اگر ستاره ای هم تو آسمون ندارند و اگر اومدن کسایی که قدر دوست داشتن اونا رو ندونستن و لایقش نبودن بازم عاشق عاشق بودنند سال خوبی واسه همه مهربونها واسه همه اونایی که بی چشمداشت محبت می کنن آرزو دارم چطور بگم که دلتنگ توام تویی که مونس شب های دل بی قراری ام بودی یادت باشه گاهی وقت ها مثلا آخر شب ها که می خوای بخوابی یه دل تنهایی هست که یکم اون ورتر می تپه برای تو ... یادت باشه من شب ها حتی تو رویاهام با تو حرف میزنم تویی که یادت و خیالت هم آرامش بخشه... اون وقته که چشمم دنبال چشای قشنگت میگرده که با هر نگاه کلی انرژی ازشون دریافت میکنم... همیشه میمونی... وقتی میخوام از تو بنویسم نه تنها واژه ها در مقابلت کم میارن حتی به احترام حضور سبزت در مقابلت سر تعظیم فرود میارن ... عشق هايي گر پي رنگي بود عشق نبود عاقبت ننگي بود. اين قطعه شعر را خواهر گلم وحيده واسم فرستاد منم چون هم زيبا بود و هم از طرف خواهر عزيزم بود با اجازه ايشون توي وبم گذاشتم. حتما شنیدین که می گن :آرزو بر جوانان عیب نیست. یک سال دیگه داره ميگذره و سال جديد در راهه پيشاپيش سال نو مبارك آخرين پستم در اين ساله ان شاالله سال اينده سال خوبي واسه من و شما و همچنين الهه جان باشه بله این وبلاگ یک سال ديگه را پشت سر گذاشت در این مدت فراز و نشیب داشتم خوشی و نا خوشی. از طرفی می دونستم یکی از نشانه های وبلاگ موفق تداوم و نظم اونه از طرفی گاهی بنا به دلایل و مشکلاتی اصلا وقت نمی شد که به وبلاگ رسیدگی کنم. باید یه تشکر حسابی بکنم از همه دوستانی که از اول تشویقم کردن سر زدن نظر دادن انتقاد کردن .... همه اینها چراغ و راهنما و مایه امیدواری من برای ادامه راه شد و از همه تشکر می کنم. چه اونهایی که بازم سر می زنن و هستن چه اونهایی که دیگه نیستن. یک سال ديگه در این فضا زندگی کردم و خوشحالم. بین دوستان وبلاگی چیزایی هست که جاهای دیگه کمتر پیدا می شه. صداقت صمیمیت محبت کردن بدون هیچ چشمداشتی و اینکه اکثر دوستان وبلاگی یه جورایی دغدغه اجتماع و کشور و دنیاشون رو دارن و فقط به خودشون فکر نمی کنن. امیدوارم حالا خالا ها بتونم ادامه بدم و از شما هر روز چیزای تازه یی یاد بگیرم... چگونه فراموشت کنم تو را که از خرابه های بی کسی به قصر سپید عشق هدایتم کردی الهه جان چگونه فراموشت کنم تو را که سالها در خیالم سایه ات را می دیدم. و طپش قلبت را حس می کردم. و به جستجوی یافتنت به درگاه پروردگارم دعا می کردم که خدایا پس کی او را خواهم یافت. چگونه فراموشت کنم تورا که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم. برایم تمامی اسمها بیگانه شده اند و همه خاطرات مرده اند. دستم را به تو می دهم قلبم را به تو می دهم فکرم را نیز به تو می دهم . بازوانم را به تو می بخشم و نگاهم از آن توست و شانه هایم که نپرس دیگر با من غریبه اند و تمامی لحظات تورا می خواهند و برای عطر نفسهایت دلتنگی می کنند.الهه اي عزيزم چگونه فراموشت کنم تورا که قلم سرخ را به تو هدیه کردم که حتی نوشته هایت همرنگ نوشته هایم باشد. پیشترها سرخ ها را نمی شناختم بهتر بگویم با سرخ رفاقتی نداشتم. سرخ را با تو شناختم و دلم می خواهد با یاد تو همیشه سرخ بنویسم . دلت را به من بده فکرت را به من بده سرت را روی شانه هایم بگذار. و بگذار عطر کلمات را میان هم قسمت کنیم و زندگی را آینده را امید را عشق را و مهمتر از همه آرامش را با هم تجربه کنیم و جاودانه شویم...الهه جان پس چكونه فراموش ات كنم الهه جان؟؟؟ دیروز چیزی شنیدم که فکر می کنم خیلی درس توش هست پس اینجا ذکر می کنم تا دوستان هم استفاده کنن.کسی می گفت:این دنیا و کلا زندگی مثل یک جاده می مونه.اگر آدم بخواد که محو تماشا و دلبسته زیبایی های اون بشه و یا اینکه سختی های راه و مناظر بدش باعث سستی و نا امیدی یا ترس بشه....آدم دیگه نمی تونه به راهش ادامه بده..... پس حواسمون باشه که باید به راه ادامه بدیم.زندگی بالا و پایین زیاد داره... الهه جان من تنها نیستم, اشکهایم را دارم, اشکهایی که از غم تو بر گونه هایم جاری است. من تنها نیستم, لحظه ها را دارم, لحظه هایی که یکی پس از دیگری عاشقانه می میرند تا حجم فاصله را کمرنگ تر کنند. من تنها نیستم چرا که خیالت حتی یک نفس از من غافل نمی شود. چقدر دوست دارم لحظه هایی را که دلتنگ چشمانت می شوم. هر لحظه دوریت برایم یک دنیا دلتنگی است الهه اي گلم و چقدر صبور است دل من, چرا که به اندازه تمام لحظه های عاشق بودنم از تو دور هستم . ولی من باز چشم براهم... چشم به راهم تا آرامش را به قلب من هدیه کنی مهربان من همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم تو نگرانم نشو !! همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی ! یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو ! یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن... و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم ! تو نگرانم نشو !! همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که بی تو بخندم..... یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....! یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو ! یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم .... و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم ! اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ... که چگونه.....! برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ... و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم تو نگرانم نشو !! فراموش کردنت را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت..... من یاد گرفته ام با یادت زنده باشم و زندگی کنم اما هنوز یک چیز هست که یاد نگرفته ام که چگونه برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم و نمیخواهم هیچ وقت یاد بگیرم تو نگران نشو عشق من الهه اي عزيزم فراموش کردنت را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت امشب باز هم مثل همیشه آسمون دلم بارونیه ولی این دفعه با بقیه دفعه ها فرق داره چون تو نیستی، نیستی که بهم آرامش بدی به حرفام گوش بدی تو رفتی با یک جمله من ، رفتی ولی نمیدونستی با رفتنت به سرم چی میاری بارها صدایم را به باد سپردم تا به تو بگوید که چقدر دوستت دارم ولی با سر باز زد به باران دادم تا با قطره هایش به تو بفهماند که دوستت دارم ولی این کار را نکرد دیگر خسته شدم به هر چه سپردم از این کار امتناع کرد رفتنت خیلی ساده بود و ساده تر از اون آب شدن من بود قطره قطره وجودم میچکه و انتظار برگشتت رو می کشه ولی هر روز من بیشتر آب میشمو تو نمیایی نیستی که ببینی چقدر شکست خورده ام چقدر از نبودنت رنج میکشم چه روزهایی رو سپری می کنم . نمیدونم این سختی برای منه یا تو هم زجر میکشی از خدا ی خوام که همه سختی هارو بده به من و تو سختی نکشی اینجوری میتونم دلمو خوش کنم به اینکه تو شادی بهترین جمله ای که میتونم بگو و دوست دارم داد بزنم بهت بگم اینه من هنوزم عاشقتم و دوست دارم فکر کنم که با دیگری دوست بشم از باد می خواهم صدایم را به تو برساند از آتش می خواهم که گرمای عشقم رو به تو نشان دهد که بدونی هنوزم عاشقتم از آب می خواهم که به تو بفهماند از چشمانم رودی روان شده است از خاک می خواهم تا به تو بفهماند که هنوز هم من خاکی هستم و روزی به خاک بر خواهم گشت امیدوارم تا قبل از آم تو پیشم باشی از خدا می خواهم که مراقبت باشد و دوباره صدای عشقم را به تو برساند عشق... آزادی در پی گیری آرزوها و تقسیم تجربه ها با دیگران بالیدن من وتو با هم ودر کنار هم عشق سر چشمه کامیابی است آخرین ستاره بودی تو شبه دلواپسیهام سلام بر همه دوستای عزیزم اول اینکه نماز و عبادت هاتون قبول دوم اينكه اميدوارم همهتون توي امتحاناتون موفق شده باشيد. واقعا از همه دوستای عزیزم که تو این مدت اومدن و برام کامنت گذاشتن هم تشکر میکنم و هم عذر می خوام به خاطر غیبتم و اینکه نتونستم بهشون سر بزنم سلام دوستان گلم ....همیشه خوب باشيد....خوب باشيد تا باور کنم همه چی میتونه خوب و قشنگ باشه....دلم براتون خیلی تنگ شده .کاش میشد مهربونیتو....لمس دستاتو...گرمی نفساتو...حس کنم دوستان گلم .دوستتون دارم.... کجا میخوای بری بدون چشمام کجا میخوای بری بدون قلبم کجا میخوای بری بدون دستام کجا میخوای بری...گوش بده حرفام. از خدا میخوام دل هاتون هميشه از غم دور بشه... از راه دور دست هاي پر محبتونا میبوسم دوستان گلم واقعا دوستون دارم به داشتنتون مي بالم شاخه گلی که با یک دنیا عشق و احساس عاشقانه برای تو چیده ام! از من بپذیر این هدیه را زیرا به خاطر تو و به عشق تو این شاخه را چیده ام! این تنها هدیه من نیست ، قشنگترین هدیه در قلب من است ! همین قلبی که تنها برای تو میتپد ! هدیه من به تو این است :: دوستت دارم! از من بپذیر زیرا از ته قلبم این کلام زیبا را به تو گفته ام! همین که تو را دارم بهترین هدیه است ، همین که یک دنیا دوستت دارم زیباترین لحظه عاشقیست ! هر روز ، هر لحظه و هر ثانیه برای من و تو روز عشق است ! امروز روز تو و فردا روز من است ، آری هر روز ما روز عشق است ! میخواهم هر لحظه به تو این روزهای زیبا را تبریک بگویم و به عشق رسیدن روزهای در کنار هم بودن لحظه شماری کنم ! یک شاخه گل از طرف کسی که یک دنیا دوستت دارد تقدیم به تو... تو که میدانی خودت از گل نیز برایم زیباتری عزیزم ، گلی که جایش در قلب من است! من و تو به انتظار روز وصال نشسته ایم تا به همگان ثابت کنیم که عاشق هم هستیم! دستت را به من بده عزیزم ، بگذار به آغوش گرمت پناه ببرم ، زیرا آغوش تو امنترین و گرمترین جای دنیاست ! حالا که در آغوشت هستم احساس میکنم خوشبخترینم ! دلم میخواهد همیشه در کنارم باشی تا من نیز احساس آرامش کنم! یک هدیه دیگر نیز برای تو دارم ای بهترینم ، لبهای سرخت را بر روی لبانم بگذار تا آن را به تو تقدیم کنم! عاشق ستاره ام اما هیچگاه به او نمیرسم! درد دوری ، درد همه عاشقان است ، اما درد من دردی تازه است که بی دواست، عشق من بی ریاست ، اگرچه همیشه بی صداست ، بشنو صدای گریه هایم را که این غمی ناآشناست! عاشق عشقی هستم که هیچگاه به او نمیرسم ، میدانم چه لذتی دارد در کنار او بودن اما هیچگاه نمیتوانم در کنار او باشم ، برایش از عشق بگویم و بی غم باشم! او در قلب من است ، اما در کنارم نیست ، این خواسته سرنوشت است که این عشق پاک ، رویایی بیش نیست! برای من خیالی بیش نیست که او مال من است ، اگر از من بپرسند میگویم او دنیای من است! کسی نمیداند که در این دل چه میگذرد ، سخت در عذاب است لحظه هایی که بی او نمیگذرد! تو کجا و من کجا ای عشق بی پایان من ، تو در آن سو هستی و من در گوشه ای تاریک ، به تو مینگرم ای سرچشمه روشنیها ، و حسرت عشقی را میخورم که هست اما نیست! عشقی که در قلب من است ولی جرات گفتنش نیست ، اما من عاشقت میمانم هیچ خیالی نیست! خوش آمدی به خانه قلبم ، خانه ای که پر از عشق و محبت است! خوش آمدی به خانه قلبم ، خانه ای که سردر آن شعری از صداقت است! وارد آنجا که شدی ، یکرنگ به رنگ قرمز عشق است ، آواز عاشقانه ای که در خانه قلبم برپا شده را گوش کن، که آهنگساز آن سرنوشت است! پنجره های این خانه را باز کن که بیرون از آن دریای عشق است ، عکست را بر روی طاقچه ببین ، اینجا مثل بهشت است! دلتنگی معنا ندارد آنگاه که تو در قلب منی ، همصدا باش با عشق ای تو که دنیای منی! در خانه قلبم را ببند و کلیدش را با خود به داخل ببر ، در همانجا باش مرا با خود به رویاها ببر! خوش آمدی به خانه قلبم ، حالا دیگر تو صاحب خانه ای ، جز تو کسی لایق اینجا نیست ، تو دیگر تا ابد مال منی! خوش آمدی به خانه عشق ، به جایی که کمپانی مهر و محبت است ، سرچشمه صداقت و یکرنگی است ، تکیه گاهیست برای تو ، اینجا خانه عشق تو است! خوش آمدی به خانه عشق ، سرپناه تو همینجاست تا پایان سرنوشت.... صدایم کن ، که صدایت آرامش وجود من است! نگاهم کن ، که درون چشمانت برایم طلوع یک دنیا عشق و محبت است! دعایم کن ، که دعای تو تضمین فرداهای زیبای با تو بودن است ! نوازشم کن ، که دستان پر مهرت گرمی گونه های سرد و خیسم است ! باورم کن ، که با باور تو من عاشقترینم! اشکهایم را پاک کن ، حالا نگاهم کن ، کمی با من درد دل کن ، مرا آرام کن ! بگذار سرم را بر روی شانه هایت بگذارم ، بگذار دستانت را بفشارم ، بگذارم بگویم چقدر دوستت دارم ، مرا باور کن ! با آن چشمهای زیبایت نگاهم کن ای عشق من ، نگاه تو مرا دیوانه تر میکند! نگاه زیبایت را باور دارم ، زیرا درون آن یک دنیا محبت میبینم ! نگاهت را باور دارم زیرا در نگاهت معنای واقعی عشق را می بینم و کلمه دوستت دارم را میخوانم و با تمام وجود حس میکنم که چقدر مرا دوست داری ! با نگاه عاشقانه ات نام مرا صدا میکنی و میگویی که تنها مرا داری ! با نگاه عاشقانه ات راز دلت را میدانم و میگویم که محرم رازهایت هستم نگاهم کن که نگاهت مرا به این باور می رساند که ما هر دو یک عاشق واقعی هستیم! با نگاه درون چشمهای زیبایت راز دلت را میخوانم و این را میدانم که تو بهترینی! تو همانی هستی که لایق منی ! نگاهم کن ، با نگاهت صدایم کن، با صدایت آرامم کن ! نگاهم کن ای عشق تا با نگاه به آن نگاه عاشقانه ات احساس خوشبختی کنم! الهه عزيزم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم امیدوارم که حال همگیتون خوب باشه این پست با پستای همیشگیم فرق داره این پست فعلا آخرین پست من در وبلاگ دل شكسته است هر چند که این وبلاگ رو خیلی دوست داشتم و تعطیل کردم(نه کاملا) برامون سخت بود اما تصمیم گرفتم فعلا ننويسم ولي يه روزي با پست هايي بهتري ميام منتظرم باشيد دوستان گلم از دوستاني كه هميشه محبت داشتند بهم سر زدن و نزدند تشكر ميكنم ان شاالله هر كجا هستند سلامت و موفق باشند. به قول بعضي از دوستان گلم كه نظر دادنءگفتند عشق يك طرفه نميشه ممنون ازنظرشون واسه همين براي هميشه فراموش اش ميكنم با آنكه عاشقانه و صادقانه دوستش داشتم. ان شاالله با عشق جديداش زندگي خوشبختي داشته باشه. دوستان عزيزم به یاد داشته باش هر گاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش بر گها را احساس کردی و هر گاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی . برای یک بار در گوشه ای از ذهن خود ، نه به زبان بلکه از ته قلب نازنینت بگو: یادت به خیر . اگه می دونستی قطره ی بارون وقت دور شدن از ابرا چه حسی داشت ، اگه می دونستی یه بندر وقت رفتن کشتی ها چه تنها می شه ، اگه می دونستی درخت کاج وقت پر کشیدن پرنده ها چه غمگین می شه ، اگه می دونستی که رفتنت چه آتشی بر جانم کشید ، اون وقت این قدر راحت نمی گفتی: خداحافظ ! عشق با یک لبخند شروع می شه ، با یک بوسه رشد می کنه و با اشک تموم می شه خداحافظ محبوب من خداحافظ ای عشق زیبای من دلم برایت تنگ خواهد شد تو را همیشه در خاطر خواهم داشت تا ابد تا همیشه تو و عشق تو را با خود به هر جا خواهم برد و به این عشق افتخار خواهم کرد تو تنها عشق مورد علاقه ام بودي دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم در غروب دلتنگی ها ، در زیر باران ، لحظه طلوع سحرگاه به یاد تو خواهم بود...... در غم هایم ، در غصه هایم در شادی ها و در خنده هایم به یاد تو خواهم بود......... در لحظه دیدار با بهار ، لحظه بوییدن عطر گلها ، لحظه سفر کردن به آن سوی ابرها به یاد تو خواهم بود عزیزم.... لحظه خوشبختی ام ، لحظه تنهاییم ،; در لحظه پرواز پرستوهای عاشق به یاد تو خواهم بود عزیزم.... تو نیز به یاد من باش ای بهترینم..... هر جا که هستی نام مرا در زیر لبانت پیش خود زمزمه کن و یاد و خاطره مرا در قلبت نگه دار عزیزم.... در لحظه شادی هایت چشمانت را بر روی هم بگذار و پیش خود احساس کن که من در کنار تو هستم... در لحظه غم هایت سرت را بر روی پاهایت بگذار و احساس کن که سرت را بر رویشانه های من گذاشته ای عزیزم..... اگر در کنار ساحل دریا رفتی احساس کن من نیز در کنار تو هستم.. اگر زیر باران قدم زدی احساس کن دست من در دستانت هست و با هم در زیر باران قدم میزنیم ..... اگر روزی خوشبخت شدی به یاد من نیز باش ، و بدان که تنها آرزوی من خوشبختی تو بوده است نازنینم. اگر روزی غم و غصه و تنهایی به سراغت آمد بدان که من نیز مانند تو در این سرزمین تنهایی ها غم و غصه دارم...... خوشبخت باش تا من نیز خوشبخت باشم ، شاد باش تا من نیز با لبخند و شادی زندگی کنم ، امیدوار باش تا من نیز امیدوار باشم و به یاد من باش تا من نیز احساس کنم عاشقم و خوشبخت ترین مرد روی زمین می باشم.... ای کاش میتوانستم بگویم که.... افسوس که نمی توانم بگویم...... ولی بدان که.................. پشيمانم از اينكه تمام زندگي و اميدم را در صندوقچه قلب عشقم گذاشتم و كليدش را به دست روزگار سپردم … خدايا اين گناه مرا ببخش ، مرا از اين عذاب عاشقي نجات بده ، و مرا به همان دوران تنهايي بازگردان … ميخواهم همان مرد تنها وغريبه باشم ، ميخواهم همان مردي باشم كه براي خود روياها و آرزوهايي داشت ، ميخواهم همان مرد تنها و بي كس باشم… مي خواهم همان قلبي داشته باشم كه پاك و بي ريا و ساده باشد … خداحافظ گل لادن، تمومه عاشقا باختن ببین من گریه هام ا ز عشق، چه زندونی برام ساختن خداحافظ گل پونه ،گل تنهای بی خونه لالایی ها دیگه خوابید، به چشمونم نمی شونه تو این شبهای تودر تو خداحافظ گل شب بو هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو خداحافظ گل مریم ، گل مظلوم پر دردم نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم از این فصل سکوت و شب ، غم بارون رو بردارم خدایا یاری کن اگه یه وقتی ، یه روزی یه جایی یه چیزی رو شکستیم ؛ دل نباشه تقدیم به چشمهایی که در راه ماندند و دلهایی که آنها را راندند و اشکهایی که غرورشان شکست و عهدهایی که کسی آنها را نبست... برای تو می نویسم الهه جانم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است تویی که تصور حضورت سینه بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند در کویر قلبم از تو برای تو می نویسم ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کردم تا مثل باران هر صبح برایت شعری می سرودم آن گاه زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم و به شوق تو اشک می شدم و بر صورت مه آلودت می لغزیدم ای کاش باد بودم و همه عصر را در عبور می گذراندم تا شاید جاده ای دور هنوز بوی خوب پیراهنت را وقتی از آن می گذشتی در خود داشته باشد که مرهمی شود برای دلتنگی هایم ای غریبه آشنا آن روز که جادوی نگاهت تار و پود قلب نازک مرا لرزاند وجودم از پیله غم بیرون تنید می نویسم تا به تو بگویم تو تک صدای گیتار خاطرات منی الهه اي عزيزم ای نبض دوباره من با من بمان و بخوان که بی تو گلی پژمرده ام این تنها گوشه ای از اوای دلم بود که بی بهانه تقدیم به تنها بهانه زندگی ام کردم الهه جان دوستت دارم زيبايي دنيا را تنها آن لحظه كه به چشمان تو نگريستم دريافتم و از آن پس هيچ لحظه اي از عمرم بدون انديشه تو سپري نشد اگر عمر من تنها يك شب باشد آرزو دارم همان يك شب را با تو بگذرانم چراكه محبوبم اين دتيا تنها هنگامي زيباست كه در كنار تو باشم عشق من تمناي زندگي با تورا دردل دارم ودوست دارم هر شب در عشق تو صبح گردد من دلبسته عشق تو شدم وديدي كه به عشقت پاسخ دادم تو اجازه دادي كه عشقت را در دل احساس كنم پس با قلبم تورا صدا ميزنم الهه اي اميدم کلبه ی می سازم پشت تنهای شب زیر این سقف کبود که به زیبای پرواز کبوتر باشد چهار چوبش از عشق سقفش از عطر بهار رنگ دیوار اتاقش از اب پنجره ی از نور پرده اش از گل یاس عکس لبخند تو را می کوبم روی ایوان حیاط تا که هر صبح اقاقی ها را از تو سر شار کنم چراغ تنهای من نور چشمان توست کاش در سبد احساس من شاخه ای ازگل مریم بود عطر آن را با عشق توشه ی راه قاصدکی میکردم که به تنهای تو سر بزند شبنم یخ زده چشمانم در زمستان سکوت گرمی دستان تو را می طلبد...... افلاطون می گه: " اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست داری زیاد جدی نگیرش، چون ارزشی نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که دیدنه، اما اگه یه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه هنوز در جاده انتظار نشسته ام، هنوز چشمانم را به آسمان بی کران دوخته ام، هنوز گریه هایم را زیر باران پنهان می کنم، باز روز دیگری فرا رسید باز در انتظارم که بیایی، بیا تا بیش از این نگاهم غریب نماند...الهه اي عزيزم فقط کسی معنی دل تنگی را درک می کند که طعم وابستگی را چشیده باشد پس هیچوقت به کسی وابسته نشو که سر انجام آن وابستگی دلتنگیست اسمتو واسه دلخوشی می خوام ، دلتو واسه عاشقی می خوام ، صداتو واسه آرامش می خوام ، دستت رو واسه نوازش می خوام ، پاهاتو واسه همراهی می خوام ، عطرت رو واسه مستی می خوام ، خیالت رو واسه پرواز می خوام ، خودت رو واسه پرستش می خوام الهه اي عزيزم مثل همیشه دلتنگ و بی قرارت هستم اما میدانم که چه باشی یا نباشی همیشه عاشقت می مانم
دوست داشتن یعنی اینکه باورش داشته باشی . دوست داشتن یعنی اینکه میدونی به یادت نیست و حتی آدم حسابت نمی کنه ولی با تموم وجود باورش داشته باشی و از ته قلبت براش آرزو کنی که همیشه سالم باشه . دوست داشتن یعنی اینکه میدونی دلت پیشش گیره ولی خب روت نشه بری و بهش بگی دوستت دارم . دوست داشتن یعنی تموم خطر ها و بلا ها رو به جون بخری ولی حاضر باشی فقط یه دقیقه جواب سلامت رو بده و حال رو بپرسه ... دوست داشتن یعنی اینکه با تموم وجودت قبولش کنی.... دوست داشتن یعنی اینکه امید داشته باشی که یه روزی بهش میرسی .. حتی اگه اون روز توی قصه ها و افسانه ها باشه.... دوست داشتن یعنی اون لحظه هایی که روبه روش نشستی و داری نگاش می کنی و یواشکی اشک میریزی تا اون متوجه نشه ولی می بینی اون اصلا حواسش بهت نیست و داره کار خودش رو می کنه ... دوست داشتن یعنی اینکه هر لحظه از خدا بخوای اونو بهت بده.... دوست داشتن یعنی وقتی اونو میبینی دست و پات سست بشه وقلبت تند تند بزنه نتونی بگی سلام .... دوست داشتن یعنی جلوت با یه پسر (دختر)دیگه بگه وبخنده وتو فقط نگاش کنی و..... خدایا .بدون اون نمیتونم زندگی کنم ............... نمی نویسم ..... چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی! حرف نمی زنم.. چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی! نگاهت نمی کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی! صدایت نمی زنم ..... زیرا اشک های من برای تو بی فایده است! فقط می خندم ...... چون تو در هر صورت می گویی من دیوانتم.... من می شنوم....آیا گناهکارم....می ترسم.... می ترسم از اینکه روزی عشق و ناکامی با هم بیامیزند. چگونه به چشم هایت بنگرم و بگویم هنوز دوستت دارم. آیا باور خواهی کرد؟ آیا مرا با اینی که هستم خواهی پذیرفت؟ من چگونه بازیچه ی قلب خویش شده ام؟ چگونه اسیر شدم؟خدایا مرا از این گرداب تلخ چراها رها کن. خدایا به او بگو که نگرانی در چشم هایم بیداد می کند. خدایا این درد و اندوه تا به کی بر من پادشاهی خواهد کرد؟ خدایا به من بگو تا به کی باید پا برهنه برای اثبات هستی ام بروم؟ به من بگو که اشتباه نمی کنم.بگو که هیچ طوفانی در راه نیست. می خواهم بنویسم ....اما نمی دانم تو آن ها را می خوانی یا نه؟بر برگی از یاس و شعر های ناب بهاری با تو بودن می نویسم....با نگاه سحر به افق دیده ات لبخندمی زنم.سیاهی را رنگ می زنم.تا وقت زودتر بگذرد و تو زودتر بیایی.بی تو بودن عمر مرا به انتها می رساند.با تو بودن همچون آتشی است که مرا در عشق تو مذاب می کند.لبخندت را همچون آیینه ای به من بسپار تا هردم عاشقانه با نگاه های تو خاکستر شوم.ماه شو و مرا از نقاب سیاه شب نجات بده.چه بگویم که در تو اثر کند؟و تو مرا از هرچه هیچ و پوچی است نجات دهی؟به نگاهت قسم که خیال مرا از تو گریزی نیست.همیشه این منم که برای پرسشی ساده پریشانم! آیا مرا دوست داری؟ من هنوز خاک زیر پای تو هستم من هنوز عاشقم ،من هنوز وفادارم من هنوز چشم انتظارم،در نبودن صدای تو دلتنگم برای چشمان تو می میرم و با تو عشق را لمس می کنم. من با تو روز را می فهمیدم و شب را احساس می کردم من با تو به گذشت زمان عشق می ورزیدم و امروز به گذشت زمان افسوس می خورم. من هنوز این حقیقت تلخ را باور ندارم هنوز نسیم سرد کویر را بر گونه های تو حس می کنم. هنوز دست های تو را در دست هایم دارم. من هنوز با اندوخته ای از عطر شانه های تو تنفس می کنم. و بگذار چیزی را به تو بگویم : تو بهترین چیزم را از من گرفتی و آن عطرنگاهی بود که از حادثه ی عشق تر بود! الهه جان دوستت دارم نمیدونم بهت چه جوری سلام بدم. بگم سلام همه وجودم،یا بگم سلام همه زندگیم، یا بگم سلام دلیل نفس کشیدنم،یا بگم سلام نازترین فرشته زمینی، بخدا نمیدونم چی بهت بگم،اصلا نمیدونم چه جوری باید خطابت بکنم که لایقت باشه، چه جوری خطابت بکنم که عشقم بهت اثبات بشه؟! میدونم که دیگه باورم نداري، اما بهت میگم:سلام تنها بهونه ام برای ادامه زندگی فقط یه چیز بگم:فکر میکنم امروز حق مسلم منه که ازت یه چیزی بخوام، من ازت میخوام که هیچ وقت تنهام نذاری، چون زندگی برام بدون تو هیچ معنی و مفهومی نداره. حتی دوست ندارم این زندگی رو تصور کنم. اگه این خواستمو قبول کنی بهترین هدیه دنیا رو بهم دادی. بهترینم میخوام یه متنی رو تقدیمت کنم. این متن رو پیشکش همون چشمات میکنم که یه سال پیش دلمو برد: فقط تو رو دارم،با تو نفس میکشم،با تو راه میرم، با چشمای تو میبینم و با تو زندگی میکنم. وقتی دارمت دیگه غم و غصه ندارم عشق به تو و یاد تو بهم امید میده. لبخند تو زیباترین معنای مهربانی است ، چشمای زیبایت ستاره دنباله دار آسمان زندگیم و صدای تو همچون صدای آبشاران و من تو را: دوست دارم تا بی نهایتها،تا بی کرانها و تا ابد عشق ورزیدن به تو برای من عبادته و دیدن تو بهترین و بزرگترین اتفاق زندگیم. چشمان زیبایت را دوست دارم در اوج هستی . امشب از آسمان نیلی دلم با تو سخن می گویم و بارها نامت را به زبان می آورم . همچو آهوی خسته به جنگل سبز چشمانت پناه خواهم آورد . وجود شقایقهای سرخ را همچو ستارگان آسمانی باور می دارم و مانند نگینهای درخشنده رهسپار آسمان آبیت می شوم . ستارگان آسمانی را همچو نگین های درخشنده در دستانت خواهم گذاشت . همیشه صدای مهربانت را در سبزه زار ذهنم تداعی خواهم کرد . امشب از جنگل سبز چشمانتد خواهم گذشت و همیشه نگاه زیبایت را در اعماق قلب خویش زنده نگاه خواهم داشت و هر بار با یاد تو و به عشق تو از آن جنگل سبز و پهناور برای همیشه بوته ای از یاس به یادگار در قلب خویش خواهم کاشت . تا ابد سرزمبن سبز عشق را با یاد تو آباد خواهم ساخت و تا همیشه عاشقانه دوستت خواهم داشت و در آن تاریکی شب عاشقانه به تو می اندیشم وآرام و بی صدا به خواب فروخواهم رفت. پس خواهش میکنم نگاهت رو هیچ وقت ازم نگیر و تنهام نداز. خودت بهتر از هر کسی میدونی که به غیر از دلم چیزی ندارم که تقدیمت کنم. ولی اینم میدونی که دلمو خیلی وقته که به اون چشای نازت باختم. الان دیگه نمیدونم چی باید بهت بدم فقط میتونم بگم: که با تمام وجود و عاشقانه دوستت دارم. تمام گلهای دنیا فدای تو و خوبیهات. با قلبی که فقط به شوق عشق تو می تپه از خدای بزرگ فقط و فقط خوشبختیت رو میخوام.الهه جانم از نگاه همیشه منتظرم...از چشمان بارانیم....ا زبوسه های نشکفته ام...بنو یسم برایت از ترسم... ترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن الهه جان...بی تو گفتن وبی تو خواندن الهه جان... بنویسم برایت از نغمه های شبانه غم در گنج عزلت تنهایی ام.... بنویسم برایت از معنای زندگی از اینکه من زندگی را در کنار تو بودن معنا می کنم... زندگی را برای تو سرودن معنا می کنم الهه جان... من زندگی را در خروش چشمان نیلگونت معنا می کنم... من زندگی را در آغوش تو بودن معنا می کنم الهه جان... معنای زندگی معنای بوسه های آتشین عشق است... زندگی یعنی عشق يعني تو الهه زندگيم یک سبد بابونه از من، دشت و صحرا مال تو یک نگاه بی ریا و ساده از تو سهم من ميگويند سه چيز زاده عشق نيست: جدايي، سفر، فراموشي، ولي آن زمان که تو مرا تنها گذاشتي و فراموشم کردي من لحظه لحظه عاشقت شدم وقتي خواستي بدوني کسي دوست داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني . . اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره . اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره... اونکه یه وقتی تنها کسم بود ،تنها پناه دل بی کسم بود ، تنهام گذاشت و رفت از کنارم از درد دوریش من بی قرارم ، خیال می کردم پیشم می مونه ، ترانه عشق واسم می خونه ، خیال می کردم یه هم زبونه ، نمیدونستم نا مهربونه ...........................با اینکه رفته اما هنوزم ، ازداغ عشقش دارم میسوزم ، فکرو خیالش همش باهامه ، هرجا که میرم جلو چشامه ، دلم می خواد تا دووم بیارم ، رو درد دوریش مرحم بزارم ، امانمی شه راهی ندارم ، نمی تونم من طاقت بیارم .... عزیزیم که می دونم این شاید برای هزارمین باره که می یام نبودنت رو غصه می خورم اما هنوزم جواب نمی دی ... دیگه نمی گم از این دنیا داره چی جوری می گذره جز دلتنگی تو جز دوری تو و بی تابی من چیز بیشتری نیست وقتی اون چشای قشنگت که داشت توی حریمت پرپر می شد شده بودی یه قاصدک ، چشمای خسته ی منم فقط داشت اشک می ریخت رو می دیدی چی کار می کردی می دونم که قلبت هم بهم می دادی هیچوقت نمی خواستی اشکامو ببینی اما خودت رفتی ... وقتی رفتی اشکام رو از ته قلبم برای رفتن تو ریختم عزیزم الهه من شاید پرواز توعزیزترین حس زندگیم بود که محبت را از یاد من برد و برای همیشه همه چیز رنگ باخت ومن ناشناخته ترین موجود روی زمین شدم ، سرد ، بی روح ، یخ مثل صورت قشنگ تو که یخ زد و اون موقع که اون صورت فرشته ای و قشنگتو در ذهنم می سپردن به خاک من فقط و فقط زمین و زمان رو نذر اون صدای همیشه مهربونت می کردم الهه لمس نشدنی من ، اگه سوزناک ترین واژه رو هم قرض بگیرم نمی تونم بگم چی کشیدم وقتی دیدم پرواز کردی شاید به خاطر اینه که سنگ شدم هر چه بود هر چه شد هر چه گذشت از مرثیه ی رفتن تو فرشته ی وصف نشدنی من بود خیلی خسته ام دلم یه شونه می خواد برا هق هق ... عبور از کوچه ی خاطره ها خیلی خسته ام کرد روحم رو خسته کرد کاش تو بودی هوامو می گرفتی و وقتی دلم می گرفت اون چشمای بی تکرار و معصومت رو نثارم می کردیو پشتم گرم بود ... دلم خیلی گرفته می دونی این دنیای بزرگ دیگه جایی برای من نداره ، دنیای شما بیشتر منو می تونه تو خودش جا بده ... ترانه ی بی تکرار روزهای پر خاطره ، دلم برای شبهای با تو بودن تنگ شده برای همه چیزجز خاطرات نحس و بی خاطره ی امروزمن ... منتظرم یه روزی منوصدا کنی ... این پسره خسته شده ، خیلی خسته شده هیچ چیز رو تاب نمی یاره ... تا آخر عمرم منتظر تکرار صدات می مونم . سلام دوستان گلم دوستان عزیزم پیشاپیش فرارسیدن ماه مبارک رمضان را به شماها دوستان گلم تبریک میگم و همچنین خانواده محترمتان ان شاءالله ماه پربرکتی براتون باشه الهه عزیزم برایم دعا کن که ابر چشمهایم همیشه برای تو ببارد، دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و الهه نازنینم برایم دعا کن که هرگز بی تو نخندم، دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا وبوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد الهه عشقم برایم دعا کن که دستانم هیچ گاه در دستی به جز دست تو گره ندهم من برایت دعا می کنم که گلهای وجود نازنینت هیچ گاه پژمرده نشوند، برای شاپرکهای باغچهء خانه ات دعا می کنم که بالهایشان هرگزمحتاج مرهم نباشند، من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچ گاه غروب نکند و بدان در آسمان زندگیم ،تو تنها خورشیدی، پس برایم دعا کن، الهه زندگیم الهه عشقم الهه نازنینم و دعا می کنم هیچ گاه چشمهای کهربایی تو را در انحصار قطره های اشک نبینم
تحمل کردن زیباست اگر قرار باشد روزی به تو برسم انتظار اسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببینم زندگی شیرین است اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم مشکلات حل می شود اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم لطفا فوتم نکن؛می خواهم در سینه ی تو تمام شوم اشک ها همه به لبخند تبدیل می شود اگر قرار باشد تو را یک بار ببوسم و لبخند ها دوباره به اشک فقط اگر ببینم خیال رفتن داری زنگیم می سوزد اگر بفهمم روزی از من دل گیر شده ای * دوستت دارم* الهه عزیزم شاید آنقدر آبی نباشم که لحظه هایم پر از اقاقی شود شاید آنقدر بزرگ نباشم که سایه ام وجودت را در بر گیرد شاید آنقدر نور نباشم که چشمت شب و روز محتاجش باشد شاید من آنی نباشم که تو در جستجویش هستی ولی هر چه هستم هر که هستم بیش از عشق بر تو عاشقم نامت را با اشک دلبر های دلسوخته بر قلبم حکاکی کردم در لحظه آمدنت اشک شوق بر دیدگانم جاری است و در لحظه رفتنت اشک حسرت همیشه تکیه گاه خستگی هایم بودی و مرهم دردهایم ای بهترینم حظورت برایم نیاز است نیاز به زندگی چون تو برایم خود زندگی هستی عزیزم ببخش... بدی هایم را ببخش اشک ها و لبخند هایم را ببخش تو خودت را به من بخشیدی و من تو را به اشک هایم در این دنیای دیوانه برایم بهترین بودی و در تاریکی شبهایم روشنی بخش آری ای بهترینم می خواهم برایت بهترین باشم باز ای الهه ناز ، با دل من بساز ، کاین غم جانگداز ، برود ز برم می خواهم برایت بنویسم الهه عزيزم اما مانده ام از چه چیزو از چه کسی بنویسم؟ از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک، مجبور به زیستن هستم. از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟ الهه جان امشب از چه بنویسم ؟ از دستهایم که هر شب به سوی آسمان بلند می کردم و از خدا به دعا تو را می خواستم ... از دلم که شکستی یا از نگاه غریبه ات ؟ از قلبی که مرا نخواست یا از قلبی که تو را خواست ؟ دادستان تو را مقصر نداند وبر زود باوری قلب من که تو را بی ریا ومهربان انگاشت اتهام کند . شاید از اینکه زود دلبسته شدم و از همه وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم به نوعی گنهکار شناخته شوم . شاید هم گناه را به گردن چشمهای تو بگذارن که هیچ وقت مرا ندید !!! چون که از انتخابش پشیمان شده بود . اما وقتی حضورش را در قلبت حس کنی برایت معنای : ماندن وخواستن را پیدا میکنه چه سود که آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی... از من بریدی و از آشیان پریدی مگر از من چه بدی دیده بودی که ترکم کردی ای نامهربان !! ای کاش هیچگاه نگاهمان با هم آشنا نشده بود... ای کاش هرگز ندیده بودمت و دل به تو "دل شکن "نبسته بودم. تا امروز مجبور به تحمل تنهایی نمی شدم. چه زیباست به یاد تو با چشمهای خسته گریستن گفتي عاشقمي . گفتم دوستت دارم .گفتي اگه يه روز نبينمت مي ميرم . گفتم من فقط ناراحت ميشم . گفتي من به جز تو به كسي فكر نمي كنم . گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم .گفتي تا ابد تو قلب مني . گفتم فعلا تو قلبم جا داري گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم . گفتم اگه تو بري با يكي ديگه من فقط دلم مي خواد طرفو خفه كنم ............ گفتي ......... گفتم حالا فكر كردي فرق ما اينجا چيه الهه جان؟؟؟ ! فرق ما اينه كه تــــــو دروغ مي گفتي ؟ مـــــــن راستشو مي گفتم اگر مى دانستى که چقدر دوستت دارم فراموشم نمى کردى الهه عزيزم تمامى ذرات وجودم را خاک نمى کرد اگر مى دانستى که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مى شستى و اشکهايم را با دستان پاک مى کردی اگر مى دانستى که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مى دوختى تا من بر سکوت نگاه تو رازهاى يک عشق زمينى را با خود به عرش خداوند ببرم اى کاش مى دانستى اگر مى دانستى که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمى شکستى اگر مى دانستى که چقدر دوستت دارم لحظه اى مرا نمى آزردى که اين غريبه ى تــنـــهـــا جز نگاه معصومت پنجره اى و جز عشقت بهانه اى براى زيستن ندارد اى کاش مى دانستى که چقدردوستت دارم... الهه جان يادت در ذهنم وعشقت در قلبم وعطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پآكي نگآهت وصداقت را در وجود مهربانت معني كردم وبدان زيبا ترين لحظه هايم بودن در كنار توست دوستت دارم با تمام وجودم خداوند دلت را به در یا هدیه داد تا دریا وسعت گرفت چشمانت را به آسمان هدیه داد تا اسمان آسمانی شد نگاهت را به ماه هدیه داد تا ماه نورانی شد پاکی تو را به تجابت سپرد تا همیشه نجیب بماند گاه حس می کنم خدا اول تو را افرید و بعد از روی تو تمام زیبایی ها را خلق کرد با من بمان ... با من بمان كه هرم نفس هايت گرمي سراي من است و گرمي دستانت آرامش بخش رويا هاي من ميلاد تو شادي بخش هستي من است و وجود تو بهانه سر مستي من ! بهترينم با من بمان بمان و فراموشم نكن ... تقديم به تنها دلیل زندگيم كسي كه حاضرم فوقاني ترين هستي ام را به او ببخشم تا ابد در كنارش باشم .... آنها که از دور نگاه ميکنند مي گويند: " تو چه کم داري؟ هيچ" و من باران اشکهايم را در ابرچشمانم پنهان ميکنم و با لبخند پوچي به نشانه تاييد سر تکان مي دهم .... اي سپيدي بي انتهاي محبت!!! الهه جان
سر کلاس ادبيات معلم گفت:فعل رفتن رو صرف کن:رفتم ... رفتي ... رفت... ساکت مي شوم، مي خندم، ولي خنده ام تلخ مي شود. استاد داد مي زند:خوب بعد؟ ادامه بده . و من مي گويم:رفت .رفت..رفت.رفت و دلم شکست...غم رو دلم نشست... رفت شاديم بمرد...شور از دلم ببرد . رفت...رفت...رفت و من مي خندم و مي گويم : خنده تلخ من از گريه غم انگيزتر است... کارم از گريه گذشته است به آن مي خندم الهه جان باور کن صادقانه دوستت دارم
اگر کلمه دوستت دارم قیام علیه بندهای میان من و توست اگر کلمه دوستت دارم راضی کننده و تسکین دهنده قلب هاست اگر کلمه دوستت دارم پایان همه جدایی هاست اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستین من به توست اگر کلمه دوستت دارم کلید زندان من و توست پس با تمام وجود فریاد میزنم دوستت دارم ای عشق من الهه جان چند تا دوسم داری ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟ چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم الهه عزیزم دوستت دارم به پاکی ومعصومیت چشمان پاکت دوستت دارم به تمام وسعت آسمان پروانه های قلبت دوستت دارم ومیپرستم آنچه راکه میپرستی دوستت دارم به خاطرکسانی که دوستت دارند دوستت دارم نه به خاطرخودم بلکه فقط برای خودت دوستت دارم باتمام خنده ها وگریه هایت دوستت دارم تادوستم بداری دوستت دارم به اندازه داستان بی پایان لیلی ومجنون های دنیا دوستت دارم به حرمت قلب پاکت الهه جان عاشقانه دوستت دارم عزیزم
دیگر قلبم باور ندارد که عشقی در این زمانه وجود دارد!عشق در قلبم در سرزمین تنهایی ها رهایم کرد او که ادعا می کرد مرا رها نمی کند ، مرا سوزاند خیلی حرفهای ناگفته است که در این سینه پر اندوه در کوچه های تاریک شبهای تنهایی من هنوز پرسه میزند به این امید که روزی شاید راهی به سوی روشنایی بیاید ولی ای کاش هرگز کسی را در این دنیای بی رحم دوست نمی داشتم تا از پس فرداهای نا معلوم رفتنش را به انتظار بنشینم ای کاش کبوتر سپیدقلبم را چون قاصدک شتابناک در این ظلمات عشق به سوی او پرواز نمی دادم تا چشمه و زخمی به سوی من باز آید ... ای کاش هرگز تو را ندیده بودم و ای کاش ای کاش ... ای کاش ..و هزاران ای کاش دیگر !!!... آری این است بازی تلخ سر نوشت با من؟؟؟ عشق با روح شقایق زیباست... عشق با حسرت عاشق زیباست... عشق با نبض دقایق زیباست... عشق با زهر حقایق زیباست... عشق با در حسرت دیدار تو بودن زیباست الهه جان
چه کسی چه گلی دوست داره؟ نجار گل میخک ، دندانساز گل مینا ، سارق گل شب بو چشم پزشک گل مژه ، منجم گل کوکب ، قصاب گل گاو زبان روزنامه فروش گل کاغذی ، پارچه فروش گل اطلسی مسئول باغ وحش گل میمون و من .... گلی را که بوی تورو بده الهه جان چون لبهایی خشک چسبیده به شیر آب در حسرت توام چون چشمانی به آسمان در پی چهره مهتاب دنبال توام چون کودکی در جستجوی سینه مادر بی تاب توام هر لحظه چون شهوتی آتشین تو را هوس می کنم و همچون درد مادری از نه ماهگی فرزند زجر دوریه تو را می کشم تو ای نطفه حس وجود زندگی من چون هزاران نمازگزار گرداگرد کعبه تو را ستایش می کنم
دوستای گلم دیگه حوصله وبلاگمو ندارم دیگه حوصله زندگی کردن ندارم میخوام برم نمیدونم میام باز به وبلاگم یا نه اما دیگه خسته شدم.... اونقدر دلم واسه الهه تنگ شده که هیچی دلتنگی منو کم نمیکنه... حتی وبلاگم که خونه ی دلتنگی هام بود..... رفتم مگو اورفت ووفا نداشت راهی به جز گریز برایم نمانده بود شاید یه وقتی اومدم..... ولی فقط واسه نوشتن حرفایی که دیگه نمیتونم به الهه بزنم ازهمه دوستای گلم ممنونم که منو تو این مدت تنها نذاشتن.... شاید دیگه نتونم بیام بهتون سربزنم ....ولی هروقت نیاز به دردل داشتم میام........... دوستتون دارم همتون کلید........ واقعا نميدونم قصه از كجا شروع شد؟از كي من عاشق شدم ؟ در كجا بود كه دلم گرفتار عشقت شد و چي شد كه خيلي راحت عشقمو رد كردي اما اينو خوب مي دونم كه هر اتفاقي افتاد من صبر كردم و باز عاشقت موندم و هميشه از خدا خواستم كه هيچ كس به درد عاشقي مبتلا نشه ! يكي هست كه مثل من از طرف عشقش رد شده! و هيچ چاره اي جز صبر كردن نداره و اون يه نفر كسي نيست جز عشق خودم ... كسي نيست جز اوني كه همه ي زندگي من بوده و هست... از خودت مي پرسم ...چي شد كه اين اتفاق افتاد؟ تو كه حال و روز منو مي ديدي چرا به دلت اجازه دادي عاشق بشه؟؟؟ الهه جان دلم می خواست برای یکبار برای یکبارهم که شده دستهای
مهربانت رابه امانت برروی شانه هایم بگذاری تا گرمی داشتن تکیه گاهی مهربان راحس کنم . صدای قدم هایت راکه میشنوم تمام صداها درنظرم بی معنا جلوه می کنند . ای بهترین تمام لحظاتم. درسکوت روزهای زندگی ام ودرتاریکی شبهای بی کسی ام ازتوسخن می گویم . تمام لحظات دلتنگی ام بهانه ی تورامیگیرند
برای امدنت لحظه ها نیز لحظه شماری میکنند وبرای دیدن دوباره ات تمام دیده ها بی تابی کاش رويا هايمان روزي حقيقت مي شدند... تنگناي سينه ها دشت محبت مي شدند... سادگي مهر و صفا قانون انسان بودن است... کاش قانونهايمان يک دم رعايت مي شدند ...اشکهاي همدلي از روي مکر است و فريب ...،کاش روزي چشم هامان با صداقت مي شدند... گاهي از غم مي شود ويران دلم ...، کاشکي دلها همه مردانه قسمت ميشدند نمی دانم امشب کبوتر افکارم بر کدامین بام گشوده در الهه جان دوستت داشتم الهه جان ان شاءالله به همه آرزوهایی شیرینت برسی گل من گلدون نو مبارک ان شاء خوشبخت بشی دووووستت دارممممم الهه جان آرامش من تمام لحظه های من با تو پیوند خورده اند بدان همیشه و هر زمان در کنار توام از روزی که پا به زندگی پوچم نهادی بار دیگر متولد شدم عشق را به خزان دلم به ارمغان آوردی من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی نمی دانم نامت را چه بگذارم ای زیبای زندگی ام گاه احساس می کنم اول خدا تو را آفرید بعد از روی تو تمام زیبایی ها را خلق کرد بهترینم در سالروز عشقمان با دستان تهی هیچ چیز برای پیشکش کردن ندارم فقط از عشقی که در این یک سال به من ارزانی داشتی با تمام وجود فریاد می زنم دوستت دارم زندگی بی تو برایم محال است دوست دارم تو را به ارزش همه زندگی ام عشق من از روزی که چشمانم به چشمان زیبایت خیره ماند جز تو زیبایی های تو در دنیا زیبایی نیافتم گل زیبای زندگی ام چرا از تو نگویم؟ چراچشمانم برای چشمانت نبارد؟ وقتی همه دریاها در قلب مهربون تو جریان دارند چرا من یک قطره پر هیاهو نباشم ؟ عزیزم مرا به خاطر همه نامه هایی که برای تو ننوشته ام ببخش مرا به خاطر لبخند هایی که زندانی کردم و از تو دریغ داشته ام ببخش بهترینم صدایم را ببخش....لبهایم را ببخش....اشکهایم را ببخش میخواهم همانی شوم که تو می خواهی مهربونم می خوام همه بدونند چقدر عاشقت هستم فقط تویی که می پرستم بگذار بار دیگر نامت را تکرار کنم نامت زیباست و یادت دلنشین حال تو بگو چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است آرامش من ....... دوستت دارم وقتي دل تنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستش داري , وقتي نااميد مي شي,به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي, وقتي پر ازسکوت شدي بياد بيارکسي روکه به صدات محتاجه, هر وقت خواستي از غصه بشکني به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته اونی که حتی خبر نداره که هنوزهم حاضرم براش بمیرم. هر کاری کردم که مهر من بدبخت بیفته تو دلش نشد که نشد. الان که دارم اینارو می نویسم یه بغضی تو گلومه و سنگینی میکنه می خوام با همین بغض به خدا التماس کنم : می دونم که بی نتیجه است ولی بازم میگم: اگر خداوند يک آرزوي انسان را برآورده ميکرد من بيگمان دوباره ديدن تو را آرزو ميکردم نمی دونم درمورد من چه طور فکر میکنی اما اینو بدون که من عاشقانه دوستت دارم و به هیچ چیز دیگه ای به جز تو نمی تونم فکر بکنم یعنی یه جورایی بد جور دلبسته تو شدم. بیشتر از اون چیزی که فکر کنی دوستت دارم و نمی تونم هیچ وقت فراموشت کنم ومطمئن باش که خودت رو می خوام وبس. واینکه چقدر تو خیالم ساعتها با تو صحبت می کنم اما هیچ وقت نشده که درمقابلت بایستم وحرفام رو بزنم . نمی دونم... شاید می ترسم از اینکه منو نخوای و نتونستم خودمو برای اون موقع آماده کنم به همین دلیل هست که تا بحال بهت چیزی نگفتم. باور کن ساعتها و روزها رو به خاطر این میگذرونم که فقط به تو برسم. و آرزوی بزرگی جز این ندارم که بتوانم درکنار تو باشم. منتظر می مونم تا جوابم رو ازت بگیرم. از همین جا بهش می گم: (الهه جان) عزیزم! واقعا برای من عزیزی هر موقع که دیدمت خواستم بهت بگم دوستت دارم اما نتونستم ولی اینوبدون هیچ کس نمی تونه هیچ وقت جای تو رو تو قلبم بگیره. می خواهم این بار در این خلوتگاه خاموش و تاریک در این سکوت از شبهای دلتنگی با کمی مستی که این مستی نه از شور شرابی که مستی از شراب جام عشق ناب یادت که مستی از همه شور و شعف از درک پر از ناباوری های دلتنگ از تو بگویم از تو ای آرامش وقتی همه دریاها در قلب مهربون تو جریان دارند چرا من یه قطره پر هیاهو نباشم
دلم تنگه .... دلم واسه کسی تنگه که با تقدیس دستهایش عابد تمام معابد دنیا شدم آه اگر نباشی............. اگر تو نباشی روزهای من به شب نمی رسند و شب هایم در جاده تاریک زمان سردر گم می شوند اگر تو نباشی آمدن صبح هم لطفی ندارد اگر تو نباشی روزگار در گیج گاه مبهوت چشمهایم ابری... اشکی... درد میشود و درد میشود و باران باران می بارد بر آسمان دلم اگر تو نباشی زندگی یک تفهیم کهنه از تشبیه دیوارهای صیقلی فصولند در بطن تقویم نوروز ... در باور من هفت سین نمی شود و نه در خیسی گونه هایم ....معنای سیزده بدر از تو عزیزتر کیست که تنهاییم را با او قسمت کنم برو از خدا بپرس وقتی نباشی چه می شود خدای زمینی منی وجودم بی تو بی قافیست بگذار تا اخر دنیا حوای تو باشم بگذار آخرین سیب را با لمس دستهای تو گاز بزنم چون هزاران هزار نمازگزار گرداگرد کعبه تو را ستایش می کنم عزیزم مرا به خاطر لبخند هایی که زندانی کردم و از تو دریغ داشته ام ببخش بهترینم.... صدایم را ببخش.... لبهایم را ببخش.... اشکهایم را ببخش می خواهم در کنار تو باشم تا ابد.... تا بی نهایت . كاش ميشد ياد بگيريم كه قبل از اينكه عشق را گدايي كنيم، به راستی انتظار چه زیبا و شیرین است؛ باورم كن باور من باورم كن صادقانه باورم كن اي دليل پرسه هاي عاشقانه فقط براي تو.آري براي تو براي چشم هاي پر مهر و عطوفت تو من هنوز عاشقانه مي نويسم.اين را باور كن كه در تنهايي خويش تنها در افكار پيچيده و مبهم خود زيبايي چشمهاي عاشق ترا ترسيم مي كنم و درهربيت شعرم از معناي نگاههاي گرم و صميمي تو هزاران واژه مي نويسم. من ازافق طلايي قلبت زندگي را آغاز مي كنم و همراه تو با كوله باري از باورهاي عاشقانه قله هاي سپيده فردا را فتح خواهم كرد واين بار فرياد خواهم زد اسمت را از بلنداي فرداها تا بدانند كه دوست دارم ترا به ارزش همه زندگي كردن ها.باورم كن كه در اين دنيا همه چيز غير باور است جز عشق.عشق دريچه ايست بسوي زندگي عشق دنيايي است پر از باور به خاطر روی زیبای تو بود الهه جان اگه چه اولین عشقم نبودی ولی آخرین عشقم خواهید بود اگر چه دوستم نداشته باشی ولی صادقانه میگم دوستت دارم. الهه جان با خودم عهد کردم هیچ وقت فراموش ات نکنم حتی اگر حسرت یه سلام یا یه لبخندت روی دلم بمونه. الهه جان باور کن دوستت دارم. دوست دارم دنیا دنیا سلام به تو هدیه کنم. الهه جان سلام و هزاران بار سلام. سلامى به گرمى آفتاب و به طراوت گل، چو بوى خوش بهاران، سلامى به سبزى بهار، به زلالى چشمه سار، سلامى به صداقت عشق، به سخاوت خورشید، سلامى مثل نرگس هاى باران خورده تازه صمیمى و معطر، نمى دانم چه بنویسم که هنوز از چشمانم نخوانده باشى، ولى باور کن هر لحظه خنجر دورى ات مرا زخم مى زند و نبض خاطراتم به یاد تو مى تپد. شب و روز جدایى، از دورى ات دلتنگى مى کنم و در تنهایى خود مى گریم؛ با تمام وجود و از ته قلبم. امشب هم اشک مى ریزم، به یاد تو و چشمان زیبایت. چشمانى که لبزیز از صمیمیت و صفا و تهى از بغض ها و کینه هاست. دلم مى خواهد امشب در مقابل دیدگان آرام بخش تو زانو بزنم. اى گل بى همتاى زندگى ام، سراسر وجودم از وجود بیکرانت لبریز است تو بهترین عشق دنیا منی و من بى نهایت دوستت دارم. قلبم برایت مى تپد و هر نفسم انعکاس صداى توست. باور کن تو را به وسعت تمام قلبم دوست دارم. الهه جان قسم به مهرت، قسم به نگاه زیبایت تا ابد دوستت دارم و مى پرستمت و دوست دارم این را باور کنى. چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدیده و به جاش یک زخم همیشه گی ، رو قلبت هدیه داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری تکیه بدی که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوسش داری من این کلبه ی پر از عشق و صفا رو ساختم و تقدیمش می کنم به همه ی امید و آرزوهام که از ته دل و تمام وجود دوسش دارم و به اون عشق می ورزم . که واسم از همه ی دنیا با ارزشتره . تا دل نوشته ی بعدیم ، همه شما رو به خدای مهربون میسپارم و به الهه ی نازم هم میگم : من نمیدانم چه رازی بین عشق و اسم توست اسم تو از هر چه زیباتر دیده ام زیباتر است گفتم : خدای من ، دقایقی بود درزندگانیم که هوس می کردم سرسنگینم را ، که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا ، برشانه های صبورت بگذارم ، آرام برایت بگویم و بگریم ، درآن لحظات شانه های تو کجا بود ؟ سلاممممممممممممممممممممممم مثل شروع هر نامه ای می نویسم سلام الهه جان سلامی به گرمی همه قلبهائی که هنوز عاشقی در آنها موج می زند ... سلامی به امید سلامتی همه تنهایان،بینوایان،مظلومان،خداجویان،عشاق و سلامی به سلامتی صلح و دوستی و صداقت ... صمیمیت و یکدلی و یکرنگی ... بیشتر از دو ماه و به تعداد همه روزهائی که نبودم، می نویسم سلام و صمیمانه سپاسگزارم که در این مدت حضور نصفه نیمه ام را در کامنت ها همراهی کردید و از خواندن انتظارهای صبورانه شما، بهترین و نزدیکترین دوستانم تنها احساس شرمندگی کردم و ناتوانی ......انگار در این مدت داشتم پیله های تنهائی را دور خودم می تنیدم. و انتظار پروانگی می کشیدم ، در سکوتی طولانی ، در وهمی دور از تصور، در خیالی دور و در انتظاری بی فرجام ... هنوز هم همانم !!! پسرکی تنها ، پُر از خیال و خالی از هر واژه ای هرچند تکراری یا ممنوع... این بهترین شروعی بود که می توانستم پس از این غیبت طولانی داشته باشم البته نمی دانم به نظر شما خوب شروع کردم یا نه ولی ذهنم توان ندارد و حالتی دارم مثل کرختی ،که نمی گذارد بیش از این برای زیبا نویسی حرکتی کنم ... امیدوارم حال همتون خوب باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بازم سلاممممممممممممممممم الهه خوشگلم عشق يعني يك تمنا ، يك نياز زمزمه ازعاشقی با سوز و ساز عشق يعني چشم خيس مست او زير بارا ن دست تو در دست او عشق يعني مات هب از يك نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق گرمی دست تو در آغوش عشق عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان " تا سحر از عاشقی با او بخوان عشق يعني هر چه داري نيم كن ا ز برايش قلب خود تقديم کن رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی ..... و تو که دست هایت سایه بانی بود بر بی کسی های من ……… ساده مثل دلتنگی های من و حتی ساده مثل سادگی هایم…… کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم ترانه ها یی که گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود که ساده گیم را باور نکردی ....... بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتی به این اشکها اعتنا نکردی دلم گرفته گویی سالیان درازی است که قلم در دست نگرفته ام مدت هاست در انتظار روزی هستم تا تو شعری بگویی و من ان را به روی دیوار قلب کوچکم حکاکی کنم دلم برای غنچه های سرخ نگاهت بارانی شده ای تنها رهگذر کوچه باغ یادهایم... بیقرار دلی باش که بیقرارت باشد آشفته حال دلی باش که آشفته حالت باشد چشم انتظار چشمی باش که نگرانت باشد عاشق قلبی باش که هواخواه تو باشد.الهه جان دفتری پاره پاره از متنهای من ، دلی شکسته از حرفهای من . رگ خواب اين دل، تو دستاي تو بوده


اخه تو تنها گل باغچه قلب منی.... 
الهه نازنین تولدت مبارک عزیزم
ان شاءالله به همه آرزوهای قشنگت برسی خانومی

تو انقدر خوب و مهربونی که مثل تو واقعا کمه اینو جدی میگم گلم.
ایشالا خوشبخت زندگی کنی و آدمی که لایق خوبیات باشه نصیبت بشه .
از ته دلم میگم که دوستت دارم الهه نازنینم...
امروز روز میلاد توست...اما تو نه فقط امروز که هر روز در میان پنجره چشمانم متولد می شوی... تو در تمام طول روز در افق نگاهم تکرار می شوی و شب در میان نگاهم در میان عشق و در میان ستاره های آسمان همچون ماه می درخشی
ميلاد سبزت را در دشتي از ياسهاي مهرباني با نجوي سيمين آبشاران جشن ميگيرم
تولدت مبارك

امیدوارم همیشه شاد باشی کلم.
من این وبلاگو فقط به یک دلیل باز کردم اونم تبریک گفتن تولد عشقم که مطمئنم میدونه که چقدر دوسش دارم .
دلیل اینکه این کارو کردم این بود که اولا میخوام همه دنیا بدونن که من چقدر تو رو دوس دارم و دلیل دوم اینکه میخواستم از همه دوستانی که اینجا نظر دادن کمک بگیرم تا اونجور که لیاقتشو داری بهت تولدتو تبریک بگم.
امیدوارم تونسته باشم اما بعید میدونم بازم به اندازه ارزش عشقم کاری کرده باشم.



طفل عاطفه را وفاداری آموختی ذره ذره وجودت را بارانی ساختی برای سیرابی دشت عشق
پدر دستشو میندازه دوره گردنه پسرش میگه پسرم من شیرم یا تو؟
پسر میگه : من..!!
... ... ...
پدر میگه : پسرم من شیرم یا تو؟؟!!
پسر میگه : بازم من شیرم...
پدر عصبی مشه دستشو از رو شونه پسرش بر میداره میگه : من شیرم یا تو!!؟؟
پسر میگه : بابا تو شیری...!!
پدر میگه : چرا بار اول و دوم گفتی من حالا میگی تو ؟؟
پسر گفت : آخه دفعه های قبلی دستت رو شونم بود فکر کردم یه کوه پشتمه اما حالا...
مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری!
مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد!
مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود!
مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن....
وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده!
وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه...
و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری




شاید فرصت نشود که در آغاز سال نو ، این رویداد باستانی را به شما عزیزان شادباش بگویم لذا تصمیم گرفتم که پیشاپیش فرا رسیدن سال جدید را به همه دوستان عزیز تبریک بگویم.
امیدوارم سال خوبی باشه برای همه اونایی که میشناسمشون، نمیشناسمشون، دوستشون دارم، و اونی که عاشقشم!!
زندگی توی لحظات جدید، یه هدیه از طرف خداست! یه فرصت برای بهتر بودنه!!
و البته برای بهترین بودن!! نه بهترین انسان بودن!! برای خودم بهترین بودن!!






آرزوی قلبی من رستگاری و خیر و آرامش و شادی و سربلندی همه اعضاء خونواده،دوستان و همکلاسی هایمه و سالی پر از صلح و نیکی برای همه ارزو دارم...


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


. من كه اين سالها رو خيلي دوست داشتم و از بهترين سالهاي عمرم بود. فكر مي كنم خيلي چيزا تو اين مدت ياد گرفتم. چيزهايي كه اگه اين سالها و اين شرايط نبود شايد هرگز ياد نمي گرفتم
اما حالا همه چي تموم شد و شايد ديگه خيلي ها رو هرگز نبينم. خيلي هايي كه من با وجودشون خيلي چيزا ياد گرفتم. چه اونايي كه باهاشون دوست بودم چه اونايي كه فقط با هم سلام و عليك داشتيم و چه اونايي كه حتي يك بار هم باهاشون صحبت نكردم ولي به هر حال وجود داشتند. آه ... و حالا وقت خداحافظي با همه شون فرارسيده. وقت خداحافظي با تموم روياهام كه بعضي هاشون به حقيقت پيوست و بعضي هاشونم .... چي بگم
؟



.



راستی منتظر نظرهاتون هم هستم.
امروز قاصدکی برایت فرستادم
تمام دلتنگی هایم را بر دوشش نهادم
و رهایش کردم
وقتی داشت دور می شد
ساکت بود
غمگین بود
گویی تپش لبخندی بر لبش خشکیده بود
رهایش کردم
اما خبر دلتنگی ام هیچگاه به تو نرسید
قاصدک بیچاره زیر سنگینی
دلتنگی ام
جان سپرد...






![]()
![]()
![]()



ما را قلب زنده نگه میدارد و قلب را عشق
پس روزگار را عاشقانه بساز و عشق را عاقلانه)







برای وقتهایی که نیستیت
وقتهایی که دلتنگی وتنهایی
همدم شده
نوشته هایی که شاید همه بخواننش
به
غیر
از
تو....
شماها را به مهری بی ریا دوست می دارم !
دلم گرم است می دانم ، که می دانی
بدون شماها، من تنهایِ تنهایم !
دلم گرم است می دانم ، که می دانی
شماها را به تمنای آرامش آسمانی می خواهم !
دلم گرم است می دانم ، که می دانی
طنینِ صداهاتون، تسکین تشویش های من است !
دلم گرم است ، چو می دانم
عاشقِ من ، عاشقی را خوب میداند !
دلم گرم است ، چو می دانم
عاشقِ من ، عاشقی را خوب میداند !
در مدت این چهار سال بهترین بدترین خاطرات باهم داشتیم.

من با نفس هاتون نفس میکشم و با خنده هاتون روزم بهترین روز ها میشه دلم میخات تا میتونم خوشحالتون کنم و شادى دوستای نازنینم ببینم.



چگونه دوستت دارم بگذار بشمرم یک--دو---سه-----چهار----------- نه من تو را به عمق و عرض و طول دوست دارم با احساسات نامرئی به اندازه پایان هستی من تو را مثل هر روز دوست دارم مثل احساسات ناگهانی
مثل نیاز انسان به آفتاب تو را من آزادانه دوست دارم تو را خالصانه دوست دارم مثل احساس بعد از دعا من تو را با اشکهای و لبخند های پنهانی دوست دارم من تو را با تمام هستی ام دوست دارم.

از شماها که رویای خیس نگاهم را به فانوس چشمانت دعوت کردی .
از شماها که ستا ره ئ همدردی کلامت هیاهوی سبز خلوت دستانم را نویدی دوباره بخشید .
از شماها می نویسم . شماهایی که لبخندتون تمنای ماهتاب سپید گونه را بر آستانه ئ موج نوازش میخواند .
می نویسم تا کیمیای صبح میان گلبرگ های نیلوفرین بازوانت بشکفد .
من امروز برای چیدن تنهایی به دشت دلت شبیخون می زنم تا بدانی ، دوستت دارم .

چشمانم را آرام میبندم،صدایتون در گوشم میپیچد.،طنین خنده هایتون همه جا را پر میکند.بی اختیار لبخند میزنم،ولی صدایتون دورو دورتر میشود و من به یاد میاورم که باز هم شماها نیستی و این فقط خیال شماست که مرا دنبال میکند.و چه شیرین است رؤیایی که رنگ از وجودشماها میگیرد.دلم میخواهد با شماها کنار ساحل بنشینیم،سرم را روی شانه هایتون بگذارم و امواج آبی کف آلود را نگاه کنم و به آواز امواج گوش بسپارم.دلم برای آرامش نیلگون امواج تنگ شده است.دلم برای چشمهایتون تنگ شده است.برای امواج بی مهابای نگاهت که بر دلم میتازد و قلبم را از گرمای عشقت لبریز میکند.
دیشب برایتون از آسمان یک سبد ستاره چیده ام،یک سبد نور، تا شبهایتون بدون ستاره نماند.مگر نمیدانی قحطی آمده است؟قحطی خورشیدو ماه و ستاره.
گفتم برایتون یک سبد بچینم،نکند آسمانتون بی ستاره بماند.آخر اگر شبی خوابتون نبرد،لااقل ستاره ای باشد که بشماریشون و آرام آرام چشمانتون از خواب سنگین شود.
دلم هوایتون را کرده است.میبینی! دوباره بیقرار شده ام.گیج شده ام.بخاطرحرفهایی آشفته ام را به دل دیوانه ام ببخش.
دوستتون دارم نازنینم.دوباره این دل دیوانه برای دیدن شماها دلتنگ شده است.
برای صمیمیتی که در کلامتون موج می زند برایشماها می نویسم
برای لبخند شیرینی که روی لبانتون نقش می بندد و برای نهال مهری که در سینه ی پر مهرتون می روید
فقط برای شماها می نویسم
که صدایتون زیباترین ترانه ی هستیست و برای نامتون که پر از راز و رمز زیباییست.
»»» زود گذشت ترم اول چه زوق و شوقي داشتيم تو دانشگاه قبول شديم سر کلاس
هيچ کسي رو نمي شناختيم پيش خودمون مي گفتيم اي کاش زودتر تموم بشه اما حالا که روي
قله ترم هشتم ايستاديم وکلي دوست پيدا کرديم - حيف شد چه دوران خوبي بود اي کاش چند ترم ديگه داشتيم .
»»»چه خاطرات بدی ،خوشي رو تجربه کرديم، چه دوستاي خوبي پيدا کرديم
چه شبايي رو قبل از امتحان درس خونديم با چه دلشوره اي سر جلسه
امتحان حاظر شديم –کاش اگه روزي يه کاره اي شديم دوران دانشجوييمون رو فراموش نکنيم
دوستامون رو فراموش نکنيم-دلم گرفته همين باعث شد اين مطلب رو بنويسم به هر حال ۴سال از بهترين روزاي زندگيمون رو با شماها گذرونديم
»»»دوست من اگه عکسي مونده –اگه خاطره اي جاودانش کن براي هميشه-
»»»زندگي ما آدما مثل يه خوابه...
گاهي اين خواب اونقدر شيرينه که اصلا"دلمون نمي ياد از اين خواب بيدار بشيم.
گاهي هم اين خواب مي تونه يه کابوس باشه.يه خواب تلخ...
خوابي که هي داري توش دست و پا مي زني ولي هيچ کس نيست که به دادت برسه .هي مي خواي
زودتر خلاص شي و از اين خواب خوف آور بيدار شي.
اما آخره يه خواب به بيداري ختم ميشه.تهش مجبوري که بيدار شي. خواه,خوابي شيرين
داشته باشي,خواه تلخ




از عشق مینویسم از محبتهایت ، تا پای جان مینشینم چشم به راهت
مینویسم یک کلام ، عاشقانه : دوستت دارم
یک نفس در این نامه ، بی بهانه فریاد میزنم که تا آخرین نفس همنفس تو هستم
تو در کنارم نیستی ، اما همیشه در قلب منی
مینویسم این نامه عاشقانه را که بگویم همیشه به یاد تو هستم ، مینویسم که بگویم خیلی برایم عزیزی عزیزم
با قلمی از جنس محبت ، با احساسی به قشنگی عشق ، با یک دنیا حرفهای عاشقانه از قلب مهربان تو مینویسم بی بهانه ، که بی نهایت تا قیامت دوستت دارم.
اینک که از تو مینویسم ، برای تو مینویسم ، نامه از قطره های اشکم خیس خیس شده ، جای قطره های اشکم مانده و چشمهایم بهانه گیر شده .
دلتنگ تو هستم عزیزم ، دلتنگی را از جملاتی که برایت در نامه نوشته ام میتوان خواند ، قلمی که در این لحظه مرا یاری کرد ، که برای تو بنویسم نامه ای عاشقانه ، که به عشق تو نوشتم کلامی جاودانه . خیلی دوستت دارم ای تنها بهانه برای بودنم.
از سرآغاز نامه ، تا پایان روزی صدها بار بخوان نامه را ، و حس کن درد دل عاشق مرا.
ببین چقدر تو را دوست دارم ، ببین چقدر تو برایم عزیزی.
مواظب دلت باش ای بهترینم ، من همیشه و همیشه به یادت هستم بهترینم
از تو که رویای خیس نگاهم را به فانوس چشمانت دعوت کردی .
از تو که ستا ره ئ همدردی کلامت هیاهوی سبز خلوت دستانم را نویدی دوباره بخشید .
از تو می نویسم . تویی که لبخندت تمنای ماهتاب سپید گونه را بر آستانه ئ موج نوازش می خواند .می نویسم تا کیمیای صبح میان گلبرگ های نیلوفرین بازوانت بشکفد .
من امروز برای چیدن تنهایی به دشت دلت شبیخون می زنم تا بدانی ، دوستت دارم .
دوستت دارم ای نبض حقایق مرطوب .
دوستت دارم ای بشارت سفید در قوس و قزح زندگی .دوستت دارم . دوستت دارم 






خدا یا من که از جنس انسانم با کی درد و دل کنم؟چیز زیادی نمی خوام ....فقط کسی که حرف زدن باهاش نه جرم باشه....نه پولی باشه....نه مدام حرصت بده....نه بینمون گسل نسلی رد شده باشه....................یه کسی که تکیه گاه بغضم باشه
کمــکــــــــــــــــــــــم کنـ !!! ترو خدا كـــمكـــــــــــــــــم کن ـ یه روزی این بغض منو می کشه.













اگر روزی از تو بپرسند زیباترین چیز در دنیا چیست چه جوابی خواهی داد؟
جوابت را نمیدانم اما من میگویم زیباترین چیز در دنیا دوست داشتن توست،دوست داشتنت طعمی دارد که تمی توان آن را با شیرینی هیچ عسلی مقایسه کرد.
الهه جانم این را بدون و همیشه در ذهن خویش بسپار که مرا جز تو یاری نیست،تو برای من یعنی زندگانی.نه اینکه بی تو زندگی نباشد،هست اما من بی تو مرده ای متحرک بیش نخواهم بود.زندگی را با تو و در کنار تو دوست داشتم.
شاید دوستت دارم واژه ای است کلیشه ای و در برابر وجود و عظمت عشق تو مهربانم هیچ باشد،اما چیز دیگری ندارم تا بتوانم آنرا برای اثبات عشقم به تو هدیه دهم.پس میگویم:صادقانه،عاشقانه،بی نهایت دوستت دارم و میدانم که دره ای دوستم نداشتی.
بی تو آسمان آبی هم تاریک شد،بی تو تمام لحظه هایم غمگین شدند...
الهه مهربانم این را بدان که میخواستمت با دل و جان و آرزویم بودن در کنار تو و مرگ در آغوش گرم و پر مهر تو بود.

قلب شکسته ام را تسکینی و من اینجا در انبوه سیاهی ات نشسته ام.چشمانم بارانی ست.کسی شاهد اشکهایم نیست٬تنها تو شاهدی و خدایم.کسی را دوست میدارم که از قلبم خبرش نیست.گر میدانست این همه اشتیاقم را٬گر میدانست عشقم را٬شب به هنگام غم سر بر شانه هایت نمی نهادم٬گر میدانست دستانت نوازشگرم نبودند.
گمان میکردم تکیه گاهیست بر من بی تکیه گاه...نبود...و تو چه آسان تکیه گاهم شدی.
جز تو کسی مرا تا ابدیت در دل خود جای نداده است.پس چرا میگویند سیاهی زنگ پلیدیست؟شنیده ام آنهایی که سنگ دل هستند را سیاه دل خطاب میکنند.لیک سیاهی تو زیباتر از هر سپیدی ست.دل سیاهت مهربان تر از هر دلی ست.سالهاست کنارمی و میدانم تا ابد کنارم خواهی ماند و ما رها نمی سازی٬تو مرا در ظلمتی دگر تنها نمی گذاری.
باز چادر سیاهت را بر غم هایم گسترده ای٬و من محزون ترین را به آغوش خود فرا خوانده ای.
آخر از این سیاهی ها چه میخواهم؟این چشمهای خیس٬این دل شکسته...به دنبال مرهمی هستم٬نمی یابم.
و سوالی ست مدام در ذهنم؟؟؟چه شد آنکه مرهم می پنداشتم؟
نه دیگر عشقی نیست٬دیگر وفایی نیست٬و میدانم جز عهد شکنی چیزی نیست.
و من هر شب به امید فردایی که دیگر نیست٬رویایی مرده در دل سیا هی ات به خواب میروم.
چطور بگم که باغ دلم به غم نشسته واز دوری تو دلتنگ شده؟
چطور بگم که وجود تو... گرمای صدای دلنشین توبه من آشفته
زندگی می بخشه؟
چطور بگم که این دل بی طاقت بهانه تو را می گیرد؟
چطور بگم که دستانم گرمی دستانت را می خواهد؟
ای تنهاترین ستاره زندگی من

برای صمیمیتی که در کلامت موج می زند برای تو می نویسم
برای لبخند شیرینی که روی لبانت نقش می بندد و برای نهال مهری که در سینه ی پر مهرت می روید
فقط برای تو می نویسم
که صدایت زیباترین ترانه ی هستیست و برای نامت که پر از راز و رمز زیباییست.



وقتی بغض راه گلوتو میگیره
وقتی اشکا تو چشات حلقه میزنه و تو می خوای یه جوری پنهان کنی
تنها راه چاره منتظر موندنه تا شب از راه برسه ، تا وقتیکه همه بخوابن
اون وقتی که تنها شدی ، تنهای تنها
خودتو وجدانت.
می دونم که می دونی چه حس لطیفی داره اون وقتی که آدم بعد از خدا درد دلاشو واسه ی خودش میگه ، واسه دل خودش
وقتی حس می کنی به غیر از خودتو خدا دیگه هیچ کس حرفاتو نمی شنوه.
چه لذتی داره حس پرواز تو آسمونی که می دونی فقط مال خودته و هر کسی رو که دلت بخواد می تونی توی اون دعوت به پرواز کنی...

سلام به خدا ...سلام بر تنها پناه بی پناهیها
و سلام بهانه ی قشنگیست برای آغاز
و سلام به تو ای مهربان صمیمی ... ای دوست... سلام ...
و سلام بر تمومه اونایی که صمیمانه یاری ام کردن و با نظرات و احساسهای لطیفشون شوق موندن و نوشتن در کلبه ی عاشقانه ام را در وجودم جاری ساختن... از همتون ممنونم اجیا و داداشیای عزیز.. این آخرین سال حضورمه کم و کاستیمو ببخشین ... اگه خوبم اگه بد .. به دل دریایتون ببخشین و اما...
میخوام اخرین حرف هایی دلمو بزنم و واسه همیشه این وب سایتا ![]()
![]()


باز هم برايت مينويسم از لحظه ضيافت من و دل كه در آن جاي تو خالي بود
و باز هم برايت مينويسم از عطش ديدار تو ,از بغض غربت كه واژه به واژه آن را گريه كردم
ابري ديگر فرا گرفته است
آسمان دلم را
ميان غباري از درد نشسته ام
به انتظار نگاه باراني
صده ها, هزاره هاست كه نشسته بر سكوي انتظار يخ بسته ام,سنگ شده ام بدل به تنديسي سيماني شده ام .مدتهاست كه زمان گم كرده بر قلب خالي اين تنديس سيماني چشم اميد دوخته ام..gif)
بازی با کلمات قشنگ است، بازيگری حرفه ای می خواهد، اما، قسم ، که حقيقت عشق، وجود هرگونه بازی و بازيسازی را بی نياز از دروغ و نيرنگ می سازد... 
نمی دانم! بلد نيستم! من نمی دانم دل سوختن برای چيست؟ مرا سوختنی نباشد جز برای عشقم، برای او، برای بودن با او و دور ماندن از او، می سوزم، آری، اما نه به درد اين بازيگر قهار و خوشرنگ زندگی، نه به سختی و دل تنگی نمادين اين دنيای پوشالي...
آری می سوزم، از درد دور بودن و عاشقی، از غم اشک و سردی، می سوزم، اما نمی دانم چرا؟ ... خودی برايم ديگر نمانده است، نمی خواهم، خودی را که ز عشقم دور می سازد نمی خواهم، می سوزانمش، آری، می سوزانمش هر دل و هر نگاهی که مرا دور سازد از عشقم،
و می بوسم، می بويم، می جويم دلی را، دستی را، سخنی را، نگاهی را، هر نسيم و بادی را که وجودم را به او و عشقم نزديک سازد.


حال وهوام رنگ توئه کوچه دلتنگ توئه
چشماي خيسم واسه ي ديدنت بي قراره
داره بدجوري غريبي ميکنه آخه جز تو دردمو کي ميدونه
بهت نگفتم تا حالا، اینکه چقدر دوست دارم. اما حالا بهت می گم، بی تو دارم کم میارم. بهت نگفتم تا حالا، که بد جوری عاشقتم. بهت نگفتم تا حالا، اما حالا بهت می گم. داری کجاها می کشی، باز این دل دربه درو. قشنگ مهربون من، اینجوری از پیشم نرو. بهت نگفتم تا حالا، اینکه چقدر دوست دارم. اینکه چقدر آرزومه، پیش چشات کم نیارم. دلم می خواد باور کنی. از ته دل می خوام تو رو. وقتی می گم بمون، بمون. وقتی می گم نرو، نرو. بری هزار سالم بشه. چشم انتظارت می مونم. بازم برای دل تو. ترانه ها مو می خونم. خودت می دونی که تو رو. از دل و از جون می خوامت.









دیگر بس است هر چه غم دلتنگی و غصه فرداها را تحمل کردم.
با اینکه بی تو بودن برایم سخت است ،
نمی هنوز نمیدانم که در قلبت چه میگذرد.
نمیدانم در این مدتی که با هم بودیم مرا دوست داشتی یا نداشتی ..
میدانم که برای تو بهترین نبودم ، اما هر چه بود عاشقترین بودم .
میدانم که عشق رویاهای تو نبودم ، اما هر چه بود برایم عزیزترین بودی.
اگر لایق تو نبودم مرا ببخش ، هر چه بودم یک دلداده بودم .
کسی بودم که شب و روز به یاد تو لحظه های سرد دور از تو بودن را با تمام سختی هایش گذراندم.
نمیخواهم بگویم برای تو اشک ریختم ، این اعتراف تلخیست اما بدان که دیگر اشکی در چشمهایم نمانده که برای تو بریزم.
شاید در دلت بگویی که من لیاقت عشق تو را نداشتم ، بی رحم نباش ، اگر میدانستی آنگاه که با تو بودم در قلبم چه میگذشت تا ابد از حرف خویش پشیمان میشوی .
با اینکه گفتنش سخت است ، با اینکه حقیقت تلخیست اما چاره ای جز باورش نیست برای همیشه خداحافظ الهه جان
خیلی سخت است با اینکه میدانی به او نمیرسی باز هم سکوت کنی و آرام در دل شکسته شوی.
خیلی سخت است بغض گلویت را گرفته باشد اما نتوانی گریه کنی ، خیلی سخت است قلبت پر از درد باشد اما نتوانی خودت را از این درد خالی کنی.
با خود میگویم این زندگی تنها با تو زیباست ، میگویم که این قلب تنها عاشق تو هست و تنها تو را دوست دارد اما کسی آنچه را که برای خویش زمزمه میکنم باور ندارد.
شاید تنها با یاد و عشقت اما بدون تو، در این دنیا تنها زندگی کنم.
این رسم زندگیست ، سرنوشت با من و تو یار نیست .
هیچکس هوای ما را ندارد ، زندگی با ما نمیسازد.
تنها من هستم و تو هستی ، دو قلب عاشق ولی تنها و شکسته .
قلب تو را نمی دانم ، اما قلب من میخواهد تا ابد به عشق تو تنها بماند.
خیلی سخت است با او که دوستش داری نتوانی زندگی کنی و بدانی که هیچگاه به او نخواهی رسید.
خیلی سخت است نتوانی دستانش را بگیری و او را در آغوش بفشاری.
تنها میتوانم به تو بگویم خیلی دوستت دارم و تا ابد عاشقت می مانم عزیزم.
خیلی سخت است برای رسیدن به او که خیلی دوستش داری انتظار بکشی و آخر سر سهم این انتظار شیرین یک پایان تلخ باشد.
پایانی که آغاز حسرت عشق من است .
تا کی باید در حسرت رسیدن به تو بنشینم،
تا کی باید لحظه ها را بشمارم تا قشنگترین لحظه ام با تو فرا رسد.
شاید تا فردا یا شاید تا…
تا آخر دنیا!
خیلی وقت است این دل بهانه میگیرد .
دلم تنگ است و از این دلتنگی چشمهایم بارانیست .
چشمهایم بارانیست و دلم هوای او را کرده است.
یک عالمه درد دل در این دل خسته نهفته است.
دلم تنگ است برای لحظه ای دیدار ، برای لحظه ای نگاه به چشمانش .
دلم برای کسی تنگ است که او در کنارم نیست .
دلم بدجور هوایش را کرده است .
در این حال و هوا ، در این لحظه های پر از تنهایی آرزو داشتم او در کنارم بود.
حالا که در کنارم نیست احساس تنهایی میکنم و این دل در حسرت یک لحظه دیدار با اوست .
این دل بی طاقت برای کسی تنگ است.
کسی که آتش دلتنگی را در دلم نشانده است ، اما در کنارم نیست تا این آتش را خاموش کند.
و همچنان این آتش، قلبم را می سوزاند .
خیلی وقت است دلتنگ کسی هستم.
خیلی وقت است دلم هوای کسی را کرده است.
به چه کسی بگویم درد این دل را ، من که به جز او همدلی را ندارم.
به چه کسی بگویم راز این دل را ، من که به جز او همرازی را ندارم.
در کنار چه کسی قدم بزنم ، نگاه به چشمان چه کسی کنم ، دستان چه کسی را بگیرم مگر به جز او چه کسی را دارم.
در این دنیای بزرگ تنها اوست که مرا دلتنگ خودش کرده است.
کاش در کنارم بود ، کاش تنها لحظه ای او را میدیدم تا درد این دل پر از نیاز را به او میگفتم ، درد دلتنگی هایم را برایش میگفتم.
دلم برای کسی تنگ است ، ولی او کجاست که بداند در این گوشه از این دنیا دلی است که در حسرت دیدار با او همچنان چشم به راه نشسته است




دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق
دوست داشتن در دریا شنا کردن
دوست داشتن بینایی می دهد
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر
از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند.gif)
در دوست داشتن است که:”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد
یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست


برای صدای تو؛ دعا به درگاه خداوند
برای چشمان تو؛ رحم و شفقت
برای دستان تو؛ بخشش
برای فکر تو؛ اعتماد
برای قلب تو؛ عشق
و برای زندگی تو؛ دوستی هاست
ولی هر کسی میتونه از همین حالا عاقبت خوب و جدیدی را برای خودش رقم بزنه
خداوند هیچ تضمین و قولی مبنی بر این که
حتما روزهای ما بدون غم بگذره
خنده باشه بدون هیچ غصه ای
یا خورشید باشه بدون هیچ بارونی، نداده
ولی یه قول رو به ما داده که اگه استقامت داشته باشیم
در مقابل مشکلات، تحمل سختی ها رو برامون آسون میکنه
و چراغ راهمون میشه
ناامیدی ها مثل دست اندازهای یک جاده هستن
ممکنه باعث کم شدن سرعتت در زندگی بشن
ولی در عوض بعدش از یه جاده صاف و بدون دست انداز بیشتر لذت خواهی برد
بنابر این روی دست اندازها و ناهمواریها خیلی توقف نکن
و با استقامت هر چه تمامتر به راهت ادامه بدهوقتی احساس شکست میکنی
که نتونستی به اون چیزی که می خواستی برسی
اصلا ناراحت نشو
حتما خداوند صلاح تو رو در این دونسته
و برات آینده ی بهتری رو رقم زده
همیشه دنبال این باش که چه معنی و حکمتی در اون اتفاق نهفته هست
برای هر اتفاق در زندگی دلیلی وجود داره
که به تو می آموزد که چگونه
بیشتر شاد زندگی کنی
و کمتر غصه بخوریتو نمیتونی کسی رو مجبور کنی که تو رو دوست داشته باشه
ولی در عوض تنها کاری که میتونی انجام بدی
اینه که تبدیل به آدمی بشی که لایق دوست داشتن هست
و عاقبت کسی پیدا خواهد شد که قدر تو رو بدونه
از دست بدی تا این که
کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست بدی
ما معمولا زمان زیادی رو صرف پیدا کردن آدم مناسبی برای دوست داشتن
یا پیدا کردن عیب و ایراد کسی که قبلا دوستش داشتیم میکنیم
اما باید به جای این کار
در عشقی که داریم ابراز میکنیم کامل باشیمهیچوقت یه دوست قدیمیت رو ترک نکن
چون هیچ زمانی کسی جای اون رو نخواهد گرفت
دوستی مثل شراب میمونه
که هر چی کهنه تر بشه ارزشش بیشتر میشه
راستی هیچ فکر کردی؛
وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟
خیلی ساده است !
یعنی اینکه تو دو قدم از اونها جلوتری
پس مشتاقانه به مسیرت در زندگی ادامه بده
شاد باش و وجود نازنینت لبریز باشه از مهرو گرمای زندگی در این روزهای سرد زمستان ...


چطور بگم که باغ دلم به غم نشسته واز دوری تو دلتنگ شده؟
چطور بگم که وجود تو... گرمای صدای دلنشین توبه من آشفته
زندگی می بخشه؟
چطور بگم که این دل بی طاقت بهانه تو را می گیرد؟
چطور بگم که دستانم گرمی دستانت را می خواهد؟
ای تنهاترین ستاره زندگی من
پشت پنجره دل تنگم به انتظار لحظه با تو بودن می مانم
تا با آمدنت دل بی قرارم را آرام کنی
یادت باشه فقط تو بودی که تونستی وارد قلبم بشی بدون اینکه قفلشو بشکنی...
هیچ میدونی موقعی که یکم ازم دور میشی چقدر غصه دار میشم
دستام دنبال دست های مهربونت میگرده تا بدونه هستی ، 
خودت میدونی که این واژه ها نمیتونن اون چیزی رو که تو عمق وجودمه ابراز کنن !!


در این سال جدید من هم بک آرزوهایی دارم:
امیدوارم هیچ دروغی نشنوم و صداقت پیشه ی همه مردم بشه.
امیدوارم همه جا صلح باشه و از جنگ و درگیری و خشونت خبری نباشه و حتی اختلاف سلایق رو با گفتگو و همینطور احترام به سلایق دیگران حل کنیم.
امیدوارم محبت باشه عشق باشه دلسوزی باشه انسانیت باشه اما همین عشق و دوست داشتن دروغی و وسیله ای نباشه برای رسیدن به منافع...
امیدوارم هر کسی به حق خودش قانع باشه.
امیدوارم امسال به حقیقت رحم کنیم و بخاطر مصلحت زیر پا نذاریمش...
امیدوارم هیچ کس مخصوصا جوونای کشورم به پوچی و یاس و نا امیدی نرسن و همه سرشار از امید باشن.
امیدوارم همه ی بیمارا شفا پیدا کنن.
امیدوارم ما ایرانیها تنبلی و از زیر کار در رفتن رو بذاریم کنار.
و امیدوارم همه به عشق زندگيشون برسند...















![]()
![]()
![]()
![]()
مووفق و شاد باشین تا آپ بعد 


عزیزم ،سلام مرا که از اعماق دل شکسته ام بر می خیزد
مهربانم ،وقتی به یاد گذشته بر باد رفته می افتم، هنوز با تمام وجودم،
نازنیم ، بیا تا دوباره شبهایم با عطر نفس ها و صدا خوش طنینت عطر اگین شود .
عزيزم الهه جان چشمانم در فراغت دیدگانم خون می بارد و
تو کبوتری هستی که همیشه حس می کنم از این سفرت باز نمی گردد.
لحظه ای مهربان و لحظه ای پر از خشم و طوفانی...با تو چه باید کرد عزیزم ؟!
همه جای بدن من با عطر دست های تو امیخته است .
حالا دلم می خواد گریه کنم،بنشینم و زار بزنم .
به تو و عشق پاکت قسم فقط تو را می خواهم .




این روزا دوباره یه بهانه ای شده که این عشقم و پنهون نکنم...





















مثل همیشه مشتاق و عاشقت هستم
نمیدانم کجائی؟!
چه میکنی؟!
از من دوری اما هیچ گاه یادت نگذاشت تا دوریت برایم پایدار باشد
شاید ندانی هر شب این رویای توست که مرا به خواب دعوت می کند











ای که تمام خاطراتم در قلب سبز و زیبایت تداعی می شود .
ستارگان را همچو مرواریدهای درخشان به تو تقدیم می کنم و
از جنگل سبز چشمانت عبور می کنم و عاشقانه به باغ دلت پناه می آورم و 
نازنین امشب به سراغت خواهم آمد و
ای که همه وجودت هستی من است و ای که همه خوبیهایت را در وجود خود احساس میکنم و
ای خاطره سبز من با تمام وجود گلبرگهای یاس عشقت را آبیاری خواهم کرد و 
نگاهت به قلبم گرما میده و با بودنت زندگی برام شیرین و دلچسبه.


نسترن، مریم همه گلهای زیبا مال تو
شهر در خواب، آسمان آرام و دل لبریز عشق
راستی از شب نگفتم، مال من یا مال تو؟
من به کهنه خاطرات تلخ و شیرین دل خوشم
لحظه های روشن و سر سبز فردا مال تو
مهربانی، عاطفه، جان و دل من مال تو...الهه عزيزم


.gif)

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


الهه من دوستت دارم ![]()

گر دل من نیاسود ، از گناه تو بود ، بیا تا ز سر گنهت گذرم
باز می کنم دست یاری به سویت دراز
بیا تا غم خود را با راز و نیاز ز خاطر ببرم
گر نکند تیر خشمت دلم را هدف
به خدا همچو مرغ پر شور و شعف به سویت بپرم
آن که او به غمت دل بندد چون من کیست
ناز تو بیش از این بهر چیست
تو الهه نازی در بزمم بنشین ، من تو را وفادارم بیا که جز این نباشد هنرم
این همه بی وفایی ندارد ثمر ، به خدا اگر از من نگیری خبر ، نیابی اثرم
این همه بی وفایی ندارد ثمر ، به خدا اگر از من نگیری خبر ، نیابی اثرم
شاید در دادگاه عشق محاکمه بشوم. 
از نظر تو دوست داشتن و مهر ورزیدن بی معناست :
چه زیباست همیشه در تنهایی ترا حس کردن
چه زیباست در خیال با تو زندگی کردن
عزیزم نام تو بر قلبم خالکوبی شده تا فراموشت نکنم
عزیزم همچون نفس کشیدن ترا به خاطر می سپارم
یک روز دیگر هم بدون تو گذشت


.gif)




اما خودم ميدانم که هر گاه درون خود را ميکاوم به يک غم بزرگ ميرسم...
و آن غم نبودن توست !!! من در کنار همه تو را کم دارم . 


مثل یک خواب و رویا شده است ....دیگر قلبی که یکرنگ ، یکدل و با وفا
باشد در این زمانه نیست!هر که آمد برای مدتی در قلبم ماند ، مرا سوزاند و
بعد ، از این قلب شکسته من سرد شد و رفت....دیگر عشق های این
زمانه مثل عشق قصه ها واقعی نیست! آنانکه ادعا می کردند عاشقند
قلبم را زیر پا له کردند و
دیگر درهای قلبم برای همیشه به روی عشق بسته خواهد شد 






![]()
![]()

عجيب اينجاست كه حالا يكي هست كه مثل من عاشق شده!
آخه چرا عشق من؟؟؟؟؟؟

غبار نشسته که واژه ها برای یاری ام راه را گم کرده اند
تنها میدانم در این گم گشتگی باید از تو بنویسم.
عزیز ترینم! قلبم را فرش زیر پایت می کنم و نور چشمانم
را فانوس دریای مهربانیت.
دارم
همیشه دوستت خواهم داشت![]()
![]()
![]()
![]()




تو این چند ماه خودم وبه این در و اون در زدم که بتونم از فکرش بیام بیرون ولی نشد.
نمی دونم شاید این حماقت محضه که بازم بهش دارم فکر میکنم ولی چیکار کنم که کار این دل بد بخت منه.
اون که جوابمو داد وحسابی داغونم کرد ولی نمی دونم چرا نمیشه از فکرو خیالش بیام بیرون.
به قول یک از بچه ها دیگه از شروشور و شیطونی من خبری نیست.
خدا منو بکش.
دیگه نمی تونم هیچ چیزی رو تحمل کنم زندگی برام خیلی سخت شده.
یا عشق یا مرگ
و تو نيز هرگز نديدن من را . . .
آنگاه نميدانم براستي خداوند کداميک را ميپذيرفت ...!
![]()
عاشقانه دوستت دارم الهه جان
![]()
خیلی دوستت دارم



به ديگران عشق بورزيم.
كاش ميشد ياد بگيريم كه استحكام دوستيها در صداقت است.
كاش ميشد ياد بگيريم كه چطور ايراد ديگران را بگوييم،
بدون اينكه ناراحت شوند.
كاش ميشد ياد بگيريم كه در مورد ديگران زود قضاوت
خیلی وقتها تنها میشم با تنهاییم کلی حال میکنم
تو تنهایی با خدا کلی درد و دل میکنم
از همه چی اما بیشتربه الهه جون
خیلی دوست دارم بدونه که خیلی دوستش دارم
با اینکه میدونم هیچ احساسی نسبت به من نداره.
این من بودم
سکوت را فریاد زدم
تو نمی شنیدی
چون صدایم عاشقانه بود
دیگر هیچ نمی گویم....قلمی در دستم که به غمگینی من افسرده ست
و من اینجا تنها به تو می اندیشم
به تو که دورترین عشق و امیدی بر منبه تو که حسرت یک دیدار را بر دلم حک کردی
شاید این من غلطم یا غلط پندارم
که مرا می خواهی اما تو بدان نازنینم الهه
من همیشه دوستت دارم......... ........ ... ....... 
می خواهم از تو بنویسم برای تو که در تمام لحظاتم وجود داری.
خنده هایم برای توست.
با تو بودن مرا شاد می کند وبی تو بودن مرا گریان.
تو با من هستی در حالی که در کنارم نیستی.
تو با منی چون در قلب منی
قلبم را با دنیا عوض نمی کنم چون تو در آنی و
من تنها تو را دوست دارم
که سبزی مانند بهار استواری مانند کوه
لطیفی مانند گل و روانی همچون دریا.
الهه جان دوستت دارم
اگر زیبایی آن در کام دل چشیده شود. 
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
فقط به خاطر تو.
.gif)

الهه
الهه جان دوستت دارم ![]()
گفت : عزیزتر از هرچه هست ، تو نه تنها درآن لحظات دلتنگی ، که درتمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی ، من آنی خود را ازتو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی . من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم .
گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی ، اینگونه زار بگریم ؟
گفت : عزیزتر ازهرچه هست ، اشک ، تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند ، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی برزنگارهای روحت ریختم تا بازهم ازجنس نور باشی و از حوالی آسمان ، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود .
گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی بود که برسرراهم گذاشته بودی ؟
گفت : بارها صدایت کردم ، آرام گفتم ازاین راه نرو که به جایی نمی رسی ،توهرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیز ازهرچه هست ازاین راه نرو که به نا کجا هم نخواهی رسید .
گفتم : پس چرا آن همه درد دردلم انباشتی ؟
گفت : روزیت دادم تا صدایم کنی ، چیزی نگفتی ، پناهت دادم تا صدایم کنی ، چیزی نگفتی ، بارها گل برایت فرستادم ، کلامی نگفتی ، می خواستم برایم بگویی ، آخر تو بنده ی من بودی ، چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی .گفتم : پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را ازدلم نراندی ؟
گفت : اول بار که گفتی خدا ، آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد باردگر خدایی تو را نشنوم ، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر ، من می دانستم تو بعد از علاج درد برخدا گفتن اصرار نمی کنی و گرنه همان بار اول شفایت می دادم .
گفتم : مهربانترین خدا ، دوست دارمت ...
گفت : عزیزتر از هرچه هست من دوست تر دارمت.




.gif)

تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی
تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری
و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی
افسوس رفتی ساده ............
من ماندم و یک عمر خاطره و حتی باور نکردم این بریدن را
کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود
کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد ……..
رفتی و گریه هایم را ندیدی و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که
قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم
و چرا تو به این سادگی از من دل بریدی…………
که چرا تو از راه رسیدی و بانوی تک تک این ترانه ها شدی
اعتنا نکردی به حرمت ترانه ها یی که تنها سهم من از چشمانت بود
به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد .


من زائري تشنه زير بارون عشق چشمه آبي اما كشنده است
من ميميرم از اين آب مسموم اما اونكه مرده از عشق تا قيامت هر لحظه زنده است
من ميميرم از اين آب مسموم مرگ عاشق عين بودن اوج پرواز يه پرنده است
تو كه معناي عشقي به من معنا بده اي يار دروغ اين صدا رو به گور قصه ها بسپار
براي زنده بودن دليل آخرينم باش منم من بذر فرياد خاك خوب سرزمينم باش
عشق گذشتن از مرز وجوده مرگ آغاز راه قصه بوده
من راهي شدم نگو كه زوده اون كسي كه سر سپرده مثل ما عاشق نبوده

صدایت پر شده در گوش من که میگفتی : تو مغروری، دل بکن از دنیای من.
میگفت که تو را همه میخواهند ، تو مال همه هستی جز من !
میگفت همه ی متنهایت را پاره کردم ، در آتش قلبم ریختم و سوزاندم .
میگفت که دیگر شنیدن صدایت برایم هیچ آرامشی ندارد ، احساساتت برای همه زیباست ، برای من هیچ زیبایی ندارد.
عکسهایم را پاره کرد ، و باز قلبم را در کوچه پس کوچه های تنهایی آواره کرد.
من که کسی نبودم ، او برایم این حرفها را گفت و مرا بیچاره کرد.
متنهای من تنها یک خواننده داشت ، او نمیدانست که احساست من تنها یک مخاطب داشت.
آن نویسنده ی محبوب در خیال تو ، تنها عاشق تو بود ، آن صدایی که آرامش میداد به تو، تنها به عشق تو میخواند.
تو نداستی غرور من ، غرور عشق بود و سکوت من خواسته ی سرنوشت بود.
هر چه نوشتم برای تو بود و هر چه خواندم به عشق تو بود. 
ترک هاي قلبم، شکست تو بوده
من و با يه لبخند، به ابرا کشوندي
با يک قطره اشکت، به آتيش نشوندي
مدارا نکردي، با دل واپسيم رو
نديده گرفتي، غم بي کسيم رو
با اين آرزويي که بي تو محاله
يه شب خواب آروم، فقط يک خياله
چقدر حيفه اين عشق، همينجور هدر شه
يکي از من و تو، بره در به در شه
بايد سر کنم با، همين جاي خالي
حالا تو نبودن، بگو در چه حالي
مدارا نکردي، با دلواپسيم رو
نديده گرفتي، غم بي کسيم رو
























































